دفاع مقدس
✂️ سلمانی نیمه تمام، هنگام موشکباران🔥🔥
✍ اصلاح سر و رسیدن به وضع ظاهر در دوران جنگ و دهه۶۰ هم خود داستانی مخصوص به خودش دارد که شنیدنی ست.
… صبح آن روز به یاد ماندنی و در بحبوحه جنگ و درگیری تصمیم گرفتم به آرایشگاه یا همان سلمانی خودمان بروم. از خانه بیرون آمده و به خیابان دکتر شریعتی یا همان سی متری نبش کوچه شهربانی قدیم دزفول رسیدم، آنجا آرایشگاهی بود به نام ستاره آبی که هنوز هم الحمدلله موجود است، مالک و صاحب آن جناب آقای حاج محمدحسین کلندی از دوستان بسیجی ما در پایگاه مقاومت مسجد حضرت امیرالمؤمنین(ع) که حتی زیر بمباران شدید دشمن از شهر خارج نمی شد.
… وارد آرایشگاه شدم دیدم دو نفر سر نوبت هستند من هم کاری نداشتم آنجا روبروی درب مغازه نشستم و شروع کردم به مطالعه مجلات و روزنامه ها. بالاخره خودم را یک طوری مشغول می کردم، از آن طرف صدای رادیو هم شنیده می شد، آقای کلندی و یکی از مشتریان که روی صندلی نشسته بود به آن گوش می دادند تا اینکه نوبت به من رسید، ایشان گفت: مشهدی محمدحسین بفرما نوبت شماست، من هم روزنامه را کناری گذاشته و از سر صندلی بلند شدم، رفتم و نشستم سر صندلی مخصوص آرایشگاه(سلمانی). آقای کلندی هم یکی از آن روپوش های سفیدش را از داخل کمد پایینی در آورد و به روی سینه ام انداخت و نخ آن را از پشت گردنم محکم بست و شروع کرد با شانه و منگنه(ماشین اصلاح) به کوتاه کردن موهای بنده ، من در حالی که به آینه جلو نگاه می کردم، یک نگاهی هم می انداختم به آینه های اطراف. یک طرف هم که رو به خیابان بود ویترین شیشه ای بزرگی داشت ،، خلاصه همه جای مغازه شیشه بود و شیشه، به آینه روبرو نگاهی کردم دیدم که یواش یواش موهای ژولیده ام دارند قشنگ می شوند به قول خودمان دارم تیپ می شوم که ناگهان همه چیز به هم ریخت، صدای مهیب و وحشناک موشک ۱۲ متری بود که در و دیوار را می لرزاند، همه جا تیره و تار شده بود. چشم چشم را نمی دید. همه آینه ها شکست و ویترین شیشه ای هم همه اش فرو ریخته بود . من از سر صندلیم بلند شدم ، نمی دانستم با این سر نیمه اصلاح شده کجا بروم !!! آقای کلندی هم مرتب و بدون فاصله صدا می زد درچین، درچین کجایی؟ من فهمیدم که هر دو نفرمان سالم هستیم چون قبلاً از دوستان شنیده و فهمیده بودم که اگر صدای موشک را شنیدیم علامت اینست که زنده ایم و به عبارتی نمرده ایم بالاخره نمی دانم چطور شد که با همان رو پوش سفید رنگ از داخل ویترین شکسته مغازه بیرون رفتم, رفتم بطرف کوچه جنب مغازه(کوچه شهربانی)، صدای موشکها هم دیگر قطع شده بود دوباره به آرایشگاه آمدم و دیدم هیچ خبری از آقای کلندی نیست , روپوش سفید را که دیگر خیلی خاکی شده بود به داخل مغازه انداختم و در آن وضعیت که کسی حواسش به کسی دیگر نبود سریع به منزل آمدم ، هر کس مرا می دید. هم می خندید و هم خدا را شکر می کرد. بخاطر این که سالمم و از طرفی به سر نیمه تراشیده ام می خندید😄 اینطور شد که در تابستان سوزان و داغ دزفول کلاهی به سر گذاشتم و شدم پاسخگوی این و آن که چرا در این هوای گرم کلاه به سر گذاشته ای؟ خلاصه حدود دو ماه، نه از آقای کلندی خبری بود و نه از دیگر همکارانش. تا اینکه شهر یواش یواش به حالت اولیه باز گشت و سر نیمه کاره بنده هم سر و سامانی گرفت و به حالت اولیه باز گشت و اصلاح درست و حسابی شد، بله این هم یکی از مشکلات دوران جنگ که الحمدلله با تلاش و ایثار رزمندگان و فداکاری امت حزب الله به پیروزی نهایی رسید.
(راوی: محمدحسین دُرچین)
دفاع مقدس
✂️ سلمانی نیمه تمام، هنگام موشکباران🔥🔥 ✍ اصلاح سر و رسیدن به وضع ظاهر در دوران جنگ و دهه۶۰ هم خود د
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موشک باران دزفول 💥🚀🚀
دوران جنگ تحمیلی
دفاع مقدس
موشک باران دزفول 💥🚀🚀 دوران جنگ تحمیلی
28.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت پایداری دزفول
دوران جنگ تحمیلی
دفاع مقدس
روایت پایداری دزفول دوران جنگ تحمیلی
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حمله موشکی رژیم بعثی عراق به دزفول – اردیبهشت ۱۳۶۲
دوران جنگ تحمیلی
دفاع مقدس
روایت پایداری دزفول دوران جنگ تحمیلی
📷عکس سمت راست: دو کودک مجروح حملات موشکی به دزفول در دوران جنگ
📷سمت چپ: موشک های ۹ متری در کوچه های ۳ متری
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🔹عراقی ها به آن بلد الصواریخ و ایرانی ها به آن شهر هزار موشک می گفتند. شهر کوچکی که در طول ۸ سال ۱۷۶ موشک بعضاً ۹ و ۱۲ متری در کوچه های ۳ متری آن فرود آمد و بماند ۳۰۰ راکت هواپیما و ۲۵۰۰ گلوله توپ خالی شده بر سر مردمش!
🔹شهری که بیشترین شباهت را به غزه امروز داشت و از ۲۶۰۰ شهیدش،بیشتر آنان را زنان، کودکان و شهروندان بی دفاع تشکیل می داد.شهری که در آن یک موشک ۱۲متری به منزل «حاج ابراهیم آریانپور» برخورد و ۲۳نفر از اعضای خانواده وی از جمله عروس،داماد، پدر، مادر، خواهر، برادر،نوه و مادربزرگ او را به کاروان عاشورا رساند
🔹شهری که میگهای عراقی وقتی قصد بمباران جایی را داشتند و در آن خصوص موفق نمیشدند، برای اینکه موشک های خود را به عراق بازنگردانند آنها را بر سر مردمش خالی میکردند!
🔹علی رغم همه فشارهای عجیبی که در طول ۸ دفاع مقدس بر دزفول بود اما این شهر نه تنها هیچ گاه تخلیه نشد، بلکه رونق هم گرفت! همان شهری که مردمش هشت سال شبانه چراغ خانه خود را روشن نکردند اما چراغ های زندگی و دل خود را روشن تر از قبل نگه داشتند و امروز دزفول نام یک موشک ایرانی است!
🔹امام خمینی (ره): «شما دزفولیها امتحان دادید و از این امتحان خوب بیرون آمدید. شما دین خود را به اسلام ادا کردید.»
♦️شهید آوینی: «صراط مستقیم از متن جهنم می گذرد، جهنمی که با دست اغواشدگان شیاطین بر کره زمین برپا شده است. هر کس به پیامبر اسلام (ص) گرویده، مأموریت به استقامت دارد.»
🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 صحنه هایی تلخ از
موشک باران صدام
بر سر مردم دزفول
#دزفول_قهرمان
🌱 چند تن از نیروهای گردان علی ابن ابیطالب (ع) بفرماندهی شهید علی اصغر فتاحی
🌿 جلوی چادر گروهی شان در مقر عملیاتی مریوان ( کنار رودخانه شیلر )
قبل از عملیات والفجر ۴
👆📷 نشسته از راست, ردیف عقب:
▫️برادر محمود آشوری
🌷شهید سید عباس سجادی
▫️برادر احمد محمودی
.... نفرات ردیف جلو؛
▫️ برادر جعفر فرجی
🌷شهید مجید نظیری
(رزمندگان استان مرکزی/دوران جنگ تحمیلی)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🕊🕊 پدر و پسری
... که شهید شدند...🌷🌹
شهیدان « امیدعلی و ایرج آموخت»
پدر و پسری که ماهها در جبهه های دفاع مقدس حضور داشتند و کمتر یکدیگر را میدیدند، اما در آخرین فصلی که تصمیم گرفتند باهم و در یک جبهه، به جنگ با دشمنان اسلام بروند، در آغوش هم به شهادت رسیدند..!
▪️نحوه شهادت به نقل از خانواده:
پدر آرپیجی زن بود و پسرش کمک او و حملکننده مهمات ؛ پسر بر اثر ترکشی که میخورد دچار آتشسوزی میشود (خرج آرپیجی) ؛ پدر مشغول خاموش کردن فرزند میشود که بر اثر اصابت ترکش و گلوله هر دو مجروح شده و یا به شهادت میرسند؛ سپس دشمن منطقه را با بمب شیمیایی مورد هدف قرار میدهد ؛ مدتی بعد همان منطقه به دست دشمن میافتد و با حضور دشمنان بر بالای پیکر شهدا اقدام به زدن تیر خلاص بر پیشانی این شهدا مینمایند.
#عملیات_والفجر۸