eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26هزار عکس
16.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿 شهید محمدحسین یوسف الهی: 🌹شهید محمدحسین یوسف الهی چگونه از اهواز لب اروند و خواب ماندن شهید بادپا را دید // به روایت: حمید شفیعی, همرزم شهید 🎙 در مراحل آماده سازی والفجر هشت شهید حسین بادپا مسئول آمار جزر و مد اروندرود بود جدولی داشت که هر شب میزان آب و بالا و پایین رفتنش را روی آن علامت می زد بادپا باید لحظه به لحظه ارتفاع آب را چک می کرد یک شب شنیدم صدای لندکروز آمد تعجب کردم و سریع آمدم بیرون. 🔹دیدم شهید محمدرضا کاظمی زاده است ایشان معلم ادبیات بود و او هم حال و هوای خودش را داشت. 🔸کاظمی زاده گاهی به داخل نفربرهای سوخته عراقی که داخل آب بودند می رفت و دو یا سه شبانه روز کامل در آنها می ماند و دیده بانی می کرد. 🔹آن شب کاظمی زاده گفت در اهواز پیش حسین یوسف الهی بودم گفت حسین بادپا ۲۰ دقیقه کنار اروند خوابش برده و آمار جزر و مد از دستش در رفته است ما تعجب کردیم اروند کجا و اهواز کجا چطور حسین آقا از آنجا متوجه خوابیدن بادپا شده بود پیش حسین بادپا رفتیم و گفتیم خوابت برده بود اول انکار کرد بعد که ماجرا را تعریف کردیم گفت ۲۰ دقیقه ای خوابش برده و از روی اطلاعات شب گذشته جدول امشب را پرکرده است. 🔸آقای علی نجیب زاده از همرزمانمان می گفت دو سه روز بعد از ماجرا پیش حسین رفتم دیدم دارد قرآن می خواند صبح زود بود از او پرسیدم چطور متوجه شدی که بادپا خوابیده است در جوابم گفت علی آقا اگر آدم بشویم خواب و بیداری و زمان و مکان دیگر برایمان معنای خودشان را از دست می دهند. 🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱 🍀 انصاف دهید منتظرم هستند... 🔹وقتی هور العظیم بودیم خواب دیده بودم محمدحسین شهید می شود از آن زمان به بعد هر وقت می دیدمش بی اختیار اشکم جاری می شد. 🔸خودم را برای عملیات والفجر هشت رساندم منطقه با مهدی پرنده غیبی با هم بودیم که محمد حسین با موتور از راه رسید باز اشکم جاری شد. 🔹محمد حسین دل از دنیا کنده بود خطاب به مهدی گفت شما کاری ندارید من هم دارم می روم شهادتش را می گفت. 🔸مهدی شروع کرد به گریه کردن و گفت محمد حسین تو اهل این حرف ها نبودی تو که رفیق با معرفتی بودی. 🔹محمد حسین گفت به خدا قسم دو سال است که به خاطر رفاقت با شما مانده ام. 🔸بعد از شهادت شهید اکبر شجره این دو سال را فقط به هوای شما صبر کردم دیگر بیش از این ظلم است انصاف بدهید آن طرف هم کسانی هستند که منتظرم هستند همان طور که می خندید سوار موتورش شد و رفت و ما فقط گریه کردیم و نگاه کردیم. 💢راوی حمید شفیعی کتاب حسین پسر غلامحسین زندگینامه و خاطرات شهید محمد حسین یوسف الهی صفحه ۲۳۱_۲۳۰... 🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿 🔸چگونگی حفظ شهر مهران و جلوگیری از سقوط شهر با شجاعت شهید محمدحسین یوسف الهی در والفجر سه و شیار گاوی بروایت؛ شهید حاج قاسم سلیمانی 🔹شجاعتی که محمدحسین یوسف الهی و چند نفر از بچّه های اطّلاعات عملیّات در والفجرسه از خودشان نشان دادند فراموش شدنی نیست 🔸عمليّات ناموفق بود و لشکر منطقه را خالی کرده بود فقط بچّه های اطّلاعات که حدود هشت نفر می شدند در شیار گاوی بالای تکبیران مستقر بودند 🔹وقتی عراق پاتک کرد نوک حمله خود را بسمت شیار گاوی قرار داد محمد حسین این هشت نفر را در خطی به طول هفتصد متر چید و در مقابل دشمن ایستاد 🔸او می دانست که اگر این خط سقوط کند شهر مهران در خطر است این هشت نفر طوری مقابل دشمن ایستادند که عراقی ها فکر کردند شیار گاوی پر از نیرو است 🔹بالاخره بچّه ها آن قدر مقاومت کردند تا بعد از دو سه ساعت نیروهای کمکی رسیدند و عراقی ها را مجبور به عقب نشینی کردند 🔸آن روز اگر محمدحسین و نیروهایش چنین رشادتی از خود نشان نمی دادند قطعاً مهران سقوط می کرد و دوباره به دست عراقی ها می افتاد 💢منبع کتاب حسین پسر غلامحسین صفحات ۶۴_۶۳ 🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾 اثر نماز شب بر شهدا در بیان شهید حسین یوسف الهی و نورانیت شهید اکبر موسی پور 🌴 در شناسایی های قبل از والفجر۸ بودیم در شلمچه حاج قاسم به حسین گفت که اکبر موسی پور و حسین صادقی نیامده اند به قرار گاه خبر بده احتمالا اسیر شده باشند حسین گفت: امشب را صبر می کنم تا فرادا از همه چیز مطلع می شویم صبح آمد و گفت: دیشب هر دو نفرشان را خواب دیدم هر دو شهید شده اند در خواب اکبر به من گفت: ما ۱۲ شب دیگر با حسین می آییم میگفت: درخواب که دیدم شان اکبر جلو بود و خیلی نورانی و حسین عقب تر و کم نور تر بعد پرسید: اگر گفتی چرا این گونه بود؟ گفتم:خودت بگو گفت: اکبر هیچ وقت نماز شبش ترک نمی شد و در سخت ترین شرایط حتی در شناسایی های داخل آب نماز شبش را می خواند؛ اما حسین بعضی وقت ها که خسته بود نماز شبش را نمیخواند پرسیدم: تو چه کردی که توانستی آنها را در خواب بینی؟ گفت: کاری نکردم فقط یک حمد برای خواب دیدن شان خواندم و دیدمشان کتاب رندان جرعه نوش؛خاطرات حمید شفیعی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ادامه خاطرات 👇👇👇
دفاع مقدس
🌿 #خاطرات شهید محمدحسین یوسف الهی: 🌹شهید محمدحسین یوسف الهی چگونه از اهواز لب اروند و خواب ماندن
ادامه خاطرات شهید محمدحسین یوسف الهی 👇👇👇 ✅ میوه های قرمز 🔹پیش از تصرف پنجوین، برای شناسایی همراه با حسین یوسف الهی زیر یک ارتفاعی رفته بودیم. ♦️(نزدیک گمرک عراق) عراقی ها مقاومت می کردند. نزدیک ارتفاع که شدیم، یک عراقی با کالیبر ۵۰ از بالای تپه ما را زیر آتش گرفت. ✅شهید حسین یوسف الهی بالای درختی رفت که میوه های کوچک قرمز و ترش مزه داشت، شروع به خوردن کرد. عراقی ها درخت را زیر آتش گرفتند، برگ های درخت روی حسین می ریخت. 🔻من که پایین درخت بودم هر چه التماس کردم که حسین پایین بیا، نیامد و همچنان از میوه ها می خورد و مقداری هم به من می داد. او گفت: عراقی ها نمی دانند که وقت شهادت من نیست!» 🔵با خیال راحت شناسایی کرد و پایین آمد، من وقتی فهمیدم که از زمان مرگش خبر دارد، هیچ نگفتم و خیالم راحت شد. 📚رندان جرعه نوش خاطرات حمید شفیعی نویسنده محمد دانشی ص ۱۱۳ و ۱۱۴ 🌾🌷🌾🌷🌾🌷🌾🌷🌾🌷🌾 وقتی هور العظیم بودیم ،خواب دیده بودم محمد حسین یوسف الهی شهید می شود از آن زمان به بعد هر وقت می دیدمش بی اختیار اشکم جاری می شد. خودم را برای عملیات والفجر هشت رساندم منطقه با مهدی پرنده غیبی باهم بودیم که محمد حسین با موتور از راه رسید باز اشکم جاری شد. محمد حسین دل از دنیا کنده بود خطاب به مهدی گفت: شما کاری ندارید من هم دارم می روم شهادتش را می گفت. مهدی شروع کرد به گریه کردن و گفت: محمد حسین! تو اهل این حرف ها نبودی تو که رفیق با معرفتی بودی محمد حسین گفت: به خدا قسم! دو سال است که به خاطر رفاقت با شما مانده ام بعد از شهادت شهید اکبر شجره این دو سال را فقط به هوای شما صبر کردم دیگر بیش از این ظلم است انصاف بدهید آن طرف هم کسانی هستند که منتظرم هستند. همان طور که می خندید سوار موتورش شد و رفت و ما فقط گریه کردیم و نگاه کردیم. راوی: حمید شفیعی 🌱🌾🌱🌾🌱🌾🌱🌾🌱🌾🌱🌾 🌷شهیدی که جایش در بهشت را نشانش دادند. سردار شهید محمد حسین یوسف الهی زمانی که متولد شد مادر شهید پدرش را صدا می زند که بیا ببین در اتاق چه خبر است. هنگام ورود پدر شهید به اتاق متوجه روشنایی و عطر و بوی خاصی می شود. پدر شهید بیان می فرمودند هر زمان محمد حسین از جبهه به خانه می آمد در خانه خودش خود به خود به روی او باز می شد. هادی برادر شهید یوسف الهی نیز بیان نموده که نیمه شبی دیدم محمد حسین بیدار است. پرسیدم داداش چرا نخوابیدی؟ من را کنار خودش خواند و گفت: تو جایت را در آن دنیا دیده ای؟ گفتم : مسلم است که ندیده ام. بعد خودش گفت: امشب جایم را در بهشت نشانم دادند. به همین خاطر خواب به چشمانم نمی آید. (راوی؛ حمید شفیعی) ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنان حاج قاسم سلیمانی درباره شهید محمدحسین یوسف الهی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
‍ ⏳ ۲۷ شهریور سالروز درگذشت شاعر پرآوازه ایران ، شهریار ملک سخن، محمد حسین بهجت 👆📷 شعرخوانی #شهریا
🔷 ۲۷ شهریور روز ادب و شعر فارسی بر شاعر، داستان نویس، عکاس، فیلمبردار، صدابردار، موسیقی دان، طراح، نقاش، مستند ساز، کارگردان، تهیه کننده، مهندس، معمار و تئوریسین انقلاب اسلامی شهید سید مرتضی آوینی مبارک باد.
دفاع مقدس
🔷 ۲۷ شهریور روز ادب و شعر فارسی بر شاعر، داستان نویس، عکاس، فیلمبردار، صدابردار، موسیقی دان، طراح، ن
🔷 به مناسبت ۲۷ شهریور روز شعر و ادب فارسی ♦️شهید آوینی: «با شروع انقلاب تمام نوشته های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان های کوتاه، اشعار و... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که حدیث نفس باشد، ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاورم.» 🔸منبع: «وصیت نامه خودنوشت شهید آوینی»
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 از همت به ملت .... 🌴 گرامیداشت هفته دفاع مقدس ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
💠 اولین شاعر شهید دفاع مقدس را بشناسید ✍ نمونه اشعار شاعر 👆👆 ▫️حسین ارسلان، ملقب به رخشا، اولین شاعر صاحب اثر شهید دفاع مقدس است که تنها ۹روز پس از اعزام به جبهه به شهادت رسید متولد ۲۵ بهمن‌ ۱۳۲۴ در یزد / محیط اعتقادی و آموزش‌های پدرش علی‌اصغر او را با معارف اسلام و اهل بیت (ع) آشنا کرده و عشق آن‌ها را در دلش انداخت سال ۱۳۴۶، ۲۲سالش شده بود که در روستای گلیرد طالقان مأمور بخدمت فرهنگی شد و همین باعث شد یک سال را در کنار آیت‌الله طالقانی بگذراند و از محضر او بهره ببرد رخشا ۲سال بعد ازدواج کرد وهمسرش امین و مریمِ دندان‌پزشک،محسنِ مدیر و احسان را بدنیا آورد.بعد از چندسال آرام آرام زندگی رخشا از حالت آرام وشاعرانه خود خارج شد و به پخش اعلامیه و نوار‌های مذهبی برای مبارزه بارژیم ستم‌شاهی مشغول شد. ۲سال بعداز انقلاب هم به رفسنجان مهاجرت کرد و همانجامشغول بکارمعلمی شد.او در برخورد با شاگردان بی‌قرار،حساس،شکیبا و غمخوار بود و اندیشه‌های درونی،وی را بسرودن شعر واداشت.سرانجام هم از اعضای فعال هیأت مدیره کانون اسلامی شعرا و ادبای اداره ارشاد رفسنجان شد ازجمله خصوصیات او ذوق و استعداد سرودن شعربود؛ با اینحال ازشهرت و دیگر امتیازات شاعری دوری میکرد.او نجوا‌های قلبی خودرا تحت تأثیر جنگ تحمیلی،ایثار وشهادت‌طلبی‌های امت اسلام،در رثای شهیدان ورزمندگان می‌سرود.از شعر‌های او می‌توان فهمید تاچه اندازه مردن طبیعی و دربستر را ننگ می‌دانست و آرزوی شهادت درراه حق راداشت اوسرانجام در۱۱ آذر۶۴، در۴۰سالگی عازم جبهه شد وتنها ۹روز بعد،درهورالهویزه مورد اصابت بمباران هوایی رژیم بعث قرارگرفته وبشهادت رسید