eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26هزار عکس
16.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
۱۳ مهرماه -- روز فراجا و آغاز هفته نیروی انتظامی ▫️گرامیداشت زحمات و خدمات نیروهای انتظامی کشور، ا
تجاوزات مرزی عراق در نیمه دوم شهریور 1359 تشدید شد. در 16 شهریور، نیروهای زمینی عراق با آتشبارهای خود پاسگاه‌های گروهان‌های ژاندارمری ایلام، قصرشیرین، نفت‌شهر، سومار، خرمشهر و خسروآباد آبادان را زیر آتش سنگین گرفتند.‌ با آغاز حمله سراسری عراق در 31 شهریور 1359، ژاندارمری در سرتاسر مرز مشترک ایران و عراق از جنوب تا شمال غرب به مقابله با دشمن پرداخت. نواحی ژاندارمری آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاهان، ایلام و خوزستان ازجمله واحدهای ژاندارمری بودند که در خط مقدم نبرد با دشمن قرار داشتند. در این نواحی واحدهای سازمانی مانند هنگ‌ها و گروهان‌ها و پاسگاه‌ها هریک به‌نوعی در جنگ دخیل بودند. همچنین گردان‌های رزمی غیرسازمانی نیز از دره قطور در آذربایجان غربی تا اروندکنار در خوزستان را پوشش می‌دادند.‌ ژاندارمری در مقابله با حمله ارتش عراق به منطقه جنوب خوزستان نقش مهمی داشت. در روزهای اول تهاجم ارتش عراق، یک قرارگاه غیرسازمانی به فرماندهی سرهنگ حسن رضوی، فرمانده وقت ژاندارمری خوزستان، تشکیل شده بود و نیروهای مسلح، اعم از ارتش و ژاندارمری و شهربانی و پاسدار و بسیج در خرمشهر و آبادان، زیر امر این قرارگاه قرار داشتند که این موضوع تا 30 مهر 1359 ادامه داشت (( تصحیح 👈در عکس بالا : به جای نوشته «شهید فلاحی» ، «سرتیپ ظهیرنژاد» صحیح است)
دفاع مقدس
▫️ژاندارمری با وجود آنکه در اصل، سازمانی انتظامی و در خدمت برقراری نظم و امنیت داخلی در حومه شهرها و مناطق روستایی و کل نواحی مرزی بود، با وقوع جنگ و لزوم دفاع از کشور رویکرد خود را تغییر داد. مسئولین وقت برای تطبیق این سازمان با شرایط و مشارکت مستقیم در جنگ، طرح تشکیل 25 گردان رزمی با سازمان کامل نظامی و مطابق با گردان‌های پیاده ارتش را در دستور کار قرار دادند. علاوه‌بر این موضوع، گردان‌های رزمی نواحی ژاندارمری مستقر در غرب و جنوب کشور نیز چهره عملیاتی به خود گرفت. در دوران دفاع مقدس چهل یگان فعال در عملیات‌های مختلف آفندی و همچنین حفظ مواضع پدافندی به کار گرفته شدند.‌‌ ژاندارمری در سلسله عملیاتی که موجب آزادسازی خوزستان شد، حضور داشت. برای نمونه در عملیات ثامن‌الائمه در مهر 1360 که منجر به شکست حصر آبادان شد، گردان 107 ژاندارمری حضور داشت نیروهای ژاندارمری بعد از آزادسازی سرزمین‌های اشغال‌شده، برای حفظ مناطق آزادشده در مواضع پدافندی مستقر شده و به پدافند می‌پرداختند.‌‌ سرهنگ حسنعلی فروزان، سرهنگ علی کوچک‌زاده، سرتیپ محمد سهرابی فرماندهی ژاندارمری را از سال 1359 تا پایان جنگ در سال 1367 بر عهده داشتند. پس از پایان جنگ تحمیلی، به دنبال تصویب قانون ادغام نیروهای انتظامی در مجلس شورای اسلامی و تأیید فرماندهی کل قوا، به صورت رسمی ژاندارمری با شهربانی و کمیته انقلاب اسلامی ادغام و سازمان جدید نیروی انتظامی شکل گرفت
دفاع مقدس
▫️ژاندارمری با وجود آنکه در اصل، سازمانی انتظامی و در خدمت برقراری نظم و امنیت داخلی در حومه شهرها و
471.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین شهر باز پس گرفته شده از دشمن توسط نیروهای ژاندارمری شهر دهلران اولین شهر باز پس گرفته شده در دوران دفاع مقدس است. مرکز فرماندهی ژاندارمری جمهوری اسلامی ایران ناحیه کرمانشاه در بیست و پنجم مهرماه ١٣٥٩ اعلام کرد: «شهر دهلران که توسط نیروهای متجاوز عراقی تصرف شده بود به‌وسیله غیورمردان ژاندارمری باز پس گرفته شد و کنترل (پایش) وضعیت شهر در دست نیروهای ژاندارمری است و در حین باز پس گیری شهر، خانه‌ها و منازل خالی از سکنه بوده و ساختمان‌‌های دولتی تخریب و آتش زده شده‌اند. تیپ ٨٤ خرم‌آباد که در حوالی «مورموری» است به منظور تثبیت مواضع نیروهای مستقر در شهر دهلران تقاضای اعزام یک گردان ارتش با آلات و ادوات زرهی توپخانه برای کمک به نیروهای مستقر در منطقه تصرف شده است.
دفاع مقدس
اولین شهر باز پس گرفته شده از دشمن توسط نیروهای ژاندارمری شهر دهلران اولین شهر باز پس گرفته شده در
۱۰ مهر ۱۳۵۹ /// اولین هواپیمای سرنگون شده توسط ژاندارمری اولین هواپیمای متجاوز دشمن که توسط نیروهای جان بر کف ژاندارمری سرنگون شد،‌ از نوع هواپیمای میگ بود. این هواپیما در دهمین روز از آغاز جنگ تحمیلی یعنی دهم مهر ماه ١٣٥٩ بر فراز شهر مقاوم و شهیدپرور دزفول ظاهر شد و بر اثر آتش پدافند یگان‌های ضدهوایی نیروهای ژاندارمری سرنگون گردید؛ رزمندگان شجاع ژاندارمری موفق به سرنگونی این هواپیما قبل از بمباران مناطق مسکونی شهر دزفول شدند. اطلاعیه شماره ١١٤ ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران که در روز دوازدهم مهرماه ١٣٥٩ در روزنامه اطلاعات منتشر شد، این خبر را تأیید کرد.
صبح است و دکان زندگی آباد است گلخنده فراوان شده دلها شاد است وقتی که خدا کلید این قصه شود دنیای قشنگمان ز غم آزاد است... و صبح زیباتون بخیر
۱۵ مهر ۱۳۶۱ -- بمباران وحشیانه منطقه سومار توسط ارتش صدام دوران جنگ تحمیلی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
که من به ‌ديدار خدا مي‌روم! عصر پنج‌شنبه 15 مهر 1361 از جادۀ آسفالتۀ سومار و رودخانۀ کنار آن گذشتيم. يکي از نيروها دم مي‌داد و بقيه در جوابش مي‌خواندند: دسته جلویی مي‌خواندند: کرب‌وبلا مدرسۀ عشق و شهادت حماسۀ خون شهيدان، استقامت بگو تو با الله پيام ثارالله که من به ‌ديدار خدا مي‌روم به جمع پاک شهدا مي‌روم دسته بعد در جواب می گفتند: ما همه سرباز وفادار خمینی از دل و جان پیرو افکار حسینی بگو تو با دشمن بریز تو خون من که من به ‌ديدار خدا مي‌روم به جمع پاک شهدا مي‌روم در ادامه هم به‌شوق شرکت در عمليات مي‌خوانديم: حسين حسين حسين جان جان‌ها همه فدايت ما مي‌رويم از اين‌جا به سوي کربلايت چادرهاي گردان سلمان، در کنار چادرهاي تيپ عاشورا، آن طرف آب، در محوطه‌اي بسيار باز قرار داشتند. حدود 10 چادر پر از نفرات، کنار هم به‌چشم مي‌خوردند. فرمانده بلندگوي دستي قرمزي به‌دست گرفت و تا گفت: - بسم الله الرحمن ... ناگهان صداي سه انفجار شديد، همه‌مان را ميان زمين و هوا معلق کرد. تا آن زمان چنان انفجار مهيبي نديده بودم. بدجوري ترسيدم. مانده بودم چه شده! در صورتم سوزشي عجيب احساس کردم. گوش‌هايم درد شديدي داشتند و مدام زنگ مي‌زدند. خواستم دستم را روي گوشم بگذارم که متوجه شدم چيزِ خيسي کف دستم است. کمي که گرد و خاک و دود کنار رفت، باوحشت ديدم مغز يکي از بچه‌ها روي دستم پاشيده. چادرها در آتش مي‌سوختند. نالۀ مجروحان، از هرطرف به‌گوش مي‌رسيد. چشمانم را که به اطراف چرخاندم، وحشت سراپاي وجودم را گرفت. بسياري از آنهايي که تا لحظاتي قبل اطرافم نشسته بودند، به شديدترين وجه ممکن تکه‌تکه شده و روی زمين پراکنده بودند. ناگهان به‌ياد آن که لحظاتي قبل ما را به چادرشان دعوت کرد، افتادم. جلويم دَمرو درازکش شده بود روی زمين. خودم را بالاي سرش رساندم. با دست که بر شانه‌اش گذاشتم تا رويش را برگردانم، از ترس بدنم به‌لرزه افتاد. صورتش از وسط بيني به بالا، کاملا رفته بود. دوستش را که بغلش افتاده بود، برگرداندم؛ سر او هم کاملا از گردن متلاشي بود. تازه فهميدم آن مغزي که کف دستم پاشيده بود، مال يکي از اين دونفر بود. هواپيماهای عراقی منطقه را بمباران کرده‌ بودند. آنهايي که در چادرها سينه‌زني مي‌کردند، در آتش مي‌سوختند و فقط فرياد و ضجه‌شان به‌گوش مي‌رسيد. مهمات داخل چادرها که قرار بود براي حملۀ آن شب استفاده شود، منفجر مي‌شد و به کسي اجازۀ نزديک شدن نمي‌داد. همه جا پر بود از خون و تکه‌های بدن. ناگهان از جمع شهدا يک‌نفر برخاست و به طرف‌مان آمد. قد بلندي داشت و زيرپيراهن سفيدش، از خون سرخ بود. هردو دستش از کتف قطع شده و رگ و پي‌هايش آويزان و خون‌ريزان بود. جلو رفتم تا کمکش کنم. با حرکاتش سعي کرد خود را از دستم بربايد. با لهجۀ غليظ آذري، با پرخاش و عصبانيت گفت: - من که چيزيم نيست ... بريد سراغ اونايي که اون جلو هستند. و با چشم اشاره به چادرها کرد و با طمانينه به‌طرف آمبولانس رفت. يکي از بچه‌ها در را برايش باز کرد و او با خون‌سردي سوار شد؛ بي آن‌که ذره‌اي درد در چهره‌ و صدايش پیدا باشد. آن روز، بیش از 150 نفر از بچه ها ارباً اربا شدند. 📚 نقل از کتاب "دیدم که جانم میرود" ✍️نوشته حمید داودآبادی - نشر شهید کاظمی 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‎‌‌‎ ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🪴 نشر مطالب،صدقه جاریه است🪴
کسی چه داند که بر حالِ زار ما چه می‌گذرد؟ جامانده‌ایم و حوصلهٔ شرح قصه نیست ▪️در عملیات مسلم‌ بن‌ عقیل رزمندگان در چندین چادر قرار داشتند. من هم به‌ همراه عده‌ای از بچه‌ها در بیرون از چادرها بودیم، که ناگهان در حد فاصل یک پلک به هم زدن صدای «میگ» عراق به گوش‌مان خورد و چادر رزمندگان بمباران شد. از رزمندگان داخل چادرها نه تنها یک نفر زنده نماند بلکه جنازه‌ها هم تکه‌تکه شده بود. ▪️کربلایی شده بود! فضا بهم ریخته بود. که ناگهان گریه‌ و فریاد چند نوجوان همه را به خود جلب کرد. جلو رفتم و دیدم تعدادی از بچه‌محل‌ها یکی از دوستانشان را از دست داده بودند و فریاد می‌زدند مگر قرار نبود با هم باشیم؟ با هم شهید شویم؟ چرا تو رفتی؟ کارت شناسایی دوست‌شان را در دست گرفته و ناله می‌کردند. در حالی که همه منقلب شده بودند من عکاسی می‌ کردم و این عکس بسیار موردِ استقبال قرار گرفت. ▪️این کارت شناسایی متعلق است به "شهید قادر اسدی" طلبه نوزده ساله‌ای که قبل از شروع عملیات در آن بمباران به شهادت رسید و از او فقط همین کارت باقی ماند. تصویر در سومار، رودخانۀ کُنگیر به تاریخ ۱۲مهر ۱۳۶۱ ثبت شده است. عکاس : علی فریدونی (ع)