دفاع مقدس
🔰امام خامنه ای: 🌷برای آنان که اهل ارزش های اسلامی هستند تصاویر شهدا از هر تصویری دلرباتر است. 🆔 @r
💠 مرحبا بر پدری که فرزندی مومن و شیرمرد دلاوی را چون "کاوه" پرورش داد، همو که تا همیشه مدیون رشادت و فداکاریهای او هستیم
@revayate_fath
دفاع مقدس
🎥 صحنه هایی از حضور شهید والامقام محمود کاوه، فرمانده لشکر ویژه شهدا در جبهه 🆔 @revayate_fath ✔️J
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلمی نایاب از ستونکشی لشکر ویژه شهدا به فرماندهی شهید کاوه
💠 هر گاه نیروهای لشکر به منظور عملیات و پاکسازی در منطقهای در کردستان و آذربایجان غربی حرکت میکردند لرزه بر اندام دشمن و ضدانقلاب میانداختند
🆔 @revayate_fath ✔️JOIN
✅ به کانال "روایت فتح" بپیوندید
���� ����� ����سخنرانی_محمدباقر_قالیباف،_فرمانده.mp3
زمان:
حجم:
1.3M
📢 صوت | سخنرانی محمدباقر قالیباف، فرمانده لشکر5 نصر در مراسم خاکسپاری همرزم خود
🌷شهید محمود کاوه، فرمانده دلاور و رشید لشکر ویژه شهدا🌷
🆔 @revayate_fath ✔️JOIN
✅ کانال "روایت فتح"
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
📢صوت| خاطراتی از شهید محمود کاوه، فرمانده دلاور لشکر ویژه شهدا در دوران دفاع مقدس
🎤 راوی: جانباز سرفراز و همرزم شهید کاوه، #جواد_نظام_پور
🆔 @revayate_fath ✔️JOIN
✅ کانال "روایت فتح"
🌸🌼🍀 رزمندگان اسلام با روحیه مصمم و شاداب، عازم خطوط مقدم هستند
🆔 @revayate_fath
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏳ دوران دفاع مقدس
🎥فیلم | منطقه عملیاتی لشکر 5 نصر_ استانهای خراسان
🆔 @revayate_fath ✔️JOIN
✅ کانال "روایت فتح"
🌼 شهیدان لالهزار آفتابند
🌷شهیدان شاهدان انقلابند
❣️ کتاب عشق را کاتب حسین(ع)است
🌹شهیدان برگهای این کتابند
🆔 @revayate_fath ✔️JOIN
فحش اگر بدهند آزادی بیان است
جواب اگر بدهی بی فرهنگی است
سوالی اگر بکنند آزاد اندیشند
سوال اگر بکنی...
حزب اللهی بودن را با همه تراژدی هایش دوست دارم
🆔 @revayate_fath ✔️JOIN
✅ کانال "روایت فتح"
💕 #فرمانده_دلها
🌴 ... تازه به قرارگاه فرعى نصر۲ رسیده بودیم و خیلى مشتاق بودم كه #حاج_احمد را ببینم. داشتم به طرف قرارگاه مى رفتم كه صحنۀ عجیبى را مشاهده كردم. در آن خلوت بعدازظهر كه همه توى سنگر بودند، دیدم او كنار تانكر آب نشسته و با یك دقت عجیبى، سرگرم شستن ظرف هاى غذاى بچه هاى قرارگاه است... خیلى تعجب كردم. آدم قََدَرى مثل #حاج_احمد_متوسلیان ، فرماندۀ تیپ ۲۷ محمد رسول اللّه (ص) و مسئول قرارگاه فرعى نصر۲ دارد كاسه بشقاب مى شوید! ... #حاجى غرق كار خودش بود. بلا فاصله دست به كار شدم. دوربین110 قراضه ام را آماده كردم و تا به خودش بجنبد، سریع او را در حال ظرف شستن غافلگیر كردم و عكسش را گرفتم.»
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
مرحلۀ اول #عملیات_فتح_المبین المبین، با پیروزى قاطع تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) در جبهۀ نصر به پایان رسید که در نتیجه:
ارتفاعات استراتژیك #على_گره_زد، #شاوریه ، «مقر توپخانۀ سنگین سپاه چهارم ارتش عراق» در این منطقه، «سه راهى و ارتفاعات نادرى» آزاد شد و بدین ترتیب،تمام اهداف تعیین شده به تصرف رزمندگان تیپ۲۷ درآمد.
📒 برگرفته از کتاب #آذرخش_مهاجر
🆔 @revayate_fath
💠 خاطره ای از حاج احمد متوسلیان
🔹 هنگامی که حاج احمد در کردستان بود، در یکی از درگیری ها پایش مجروح شد. همان ایام در آستانه عملیات طریق القدس در خوزستان بود و حاج احمد که از فرماندهان ارشد بود، اطلاعاتی در آن زمینه داشت.
در اتاق عمل بیمارستان خواستند حاج احمد را بیهوش کنند تا پایش را عمل کنند که اجازه نداد.
با تعجب به او گفتند که برای انجام عمل جراحی بر روی پایش باید سریعا او را بیهوش کنند.
ولی حاج احمد به هیچ وجه اجازه نداد او را بیهوش کنند و به دکترها گفت که بدون هرگونه بیهوشی پای او را عمل کنند.
عمل جراحی حدود یک ساعت و 45 دقیقه روی پای مجروح حاج احمد انجام شد بدون این که ذره ای ماده بیهوشی به او تزریق شود و حاجی کاملا درد را تحمل کرد.
بعد از عمل، از او پرسیدم که چرا اجازه نداد به او داروی بیهوشی تزریق شود؟ حاجی گفت:
"آدم وقتی بیهوش می شود، هنگام به هوش آمدن، اراده اش دست خودش نیست و نمی داند چه حرف هایی از دهانش خارج می شود. امکان داشت هنگام به هو ش آمدن پس از عمل جراحی، برخی اطلاعات نظامی از دهانم خارج شود که باعث لو رفتن عملیات شود."!
🆔 @revayate_fath
اگر روزی ...
کسی از من آدرس بخواهد،
که اول بار کجا دیدی آرامشِ دل،
اطمینانِ قلب و آرامشِ سرشار را،
حتما نشانی نگاه نو را به او خواهم داد ...
#حاج_احمد_متوسلیان
🆔 @revayate_fath
دفاع مقدس
اگر روزی ... کسی از من آدرس بخواهد، که اول بار کجا دیدی آرامشِ دل، اطمینانِ قلب و آرامشِ سرشار را، ح
⏳ #زمان_جنگ
💠 خاطرهای از حاج احمد متوسلیان
⁉️ راز غيب شدن فرمانده !
🍀 هر بار كه بچهها به عمليات مىرفتند، حاج احمد تا يكى دو ساعت پيدايش نبود. بارها از خودم ميپرسيدم كه كجا ممكن است برود؟
🌸 قرار بود بچهها عمليات كنند، تصميم گرفتم اين بار تعقيبش كنم. ماشين تداركات، گوشۀ قرارگاه، روبروى در خروجى توقف كرده بود، صبر كردم تا لحظۀ مناسب برسد، بعد رفتم و زير آن دراز كشيدم.
🌿 حالا ديگر حاج احمد هر طرف مىرفت، در ديد من بود. لحظۀ آخر، دور گردن تك تك بچهها دست انداخت و با آنان خداحافظى كرد. صدايش مىآمد كه مىگفت: "برادرا! يادتون باشه، تكبيرهاتون نبايد يه الله اكبر ساده و بىفايده باشه، سعى كنين هر تكبيرتون به اندازۀ يك لشگر عمل كنه."
🌼 بالاخره بچهها حركت كردند و رفتند. چشم از حاجى بر نمىداشتم. داخل اتاق رفت و چند دقيقۀ بعد برگشت و پاى پياده از قرارگاه بيرون رفت. دنبالش راه افتادم طورى كه متوجه من نشود. از دامنۀ كوهى كه مُشرف به قرارگاه بود بالا رفت و من متعجّب به دنبال او مى رفتم.
🌺 پشت صخرهاى پنهان شدم، حاج احمد كنار جوى آبى كه از سر كوه پايين مىآمد، دو زانو نشست، آستينها را بالا زد و وضو گرفت، بعد يك سنگ كوچك از داخل آب برداشت و به داخل غار كوچكى كه همان جا بود رفت. منتظر ماندم تا ببينم چه كار مىكند.
☘️ بعد از چند لحظه صداى دعا و گريۀ حاج احمد كه با صوت حَزينى به درگاه خدا التماس مىكرد، بلند شد:
🌻 "خدايا! تو در كمين ستمكارانى، از تو مىخواهم به حق آبروى مولايم، اين بسيجيان عاشق رو در پناه خودت حفظ كنى."
➖ (برگرفته از 📖 كتاب : "مى خواهم با تو باشم" _ ص٦٦)
🆔 @revayate_fath ✔️JOIN
✅ کانال "روایت فتح"