eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
12.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 این صدایی بود که تمام خبرهای شاد و غم انگیز دوران جنگ تحمیلی را از طریق رادیو تلویزیون به اطلاع همگان می رساند. 👆🎥 فیلمی دیده نشده از صاحب صدای ماندگار سال های دفاع مقدس, «محمود کریمی علویجه» ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 👇👇
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞 غزل «نصرالله مردانی» در رادیو ، با صدای محمود کریمی علوی (علویجه) ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ استاد نصرالله مردانی شاعر انقلاب و جنگ زادگاهش کازرون بود. هرچند زبان شعرش صریح و چون تیغ بدون نیام بود گاهی به نظم پهلو می‌زند، ولی از شور و هیجان فراوانی بهرمند بود او بدور از هیاهو و صادقانه در میدان رزم و سنگرهای جبهه حضور می‌یافت و با رزمندگان هم‌صدا می‌شد و در جای‌جای کشور و به ویژه در جلسات شعر حضور داشت.وی با شاعران کشور آشنایی داشت و از جمله نظم پردازانی بود که بیشترین اشعارش صفحات مطبوعات کشور را مزین کرده بود. از خوان خون گذشتند صبح ظفر سواران پیغام فتح دارند آن سوی جبهه یاران در شط سرخ آتش، نعش ستاره می ‌سوخت خون ‌نامه ی نبرد است، آئین پاسداران در کربلای ایثار مردانه در ستیزند رزم ‌آوران اسلام، با خیل نابکاران در شام سرد سنگر روشن چراغ خون است ای آب دیده، تر کُن؛ لبهای روزه ‌داران در رزمگاه ایمان با اسب خون بتازند تا وادی شهادت این قوم سربداران گلگونه ی شهیدان، با خون گل بشوئید تا سرخ‌ تر نماید، رُخسار روزگاران هابیلیان کجایید؛ قابیل دیگر آمد ننگ است جان سپردن در دخمه ی تتاران در بادهای سوزان نیلوفران خاکی چشم ‌انتظار آب ‌اند؛ ای روح سبز باران ای ابر پر صلابت، آبی ز دیده بفشان با مرگ لاله طی شد افسانه ی بهاران بی ‌باورانِ عالم با چشم دل ببینید آئینه ی زمان است، این پیر در جماران عليرضا قزوه شاعر معاصر درباره جنبه‌های شعری مردانی گفت: او شاعری مسلط بود كه به غزل، رنگ و بوی حماسه داد، در شعرهایش هميشه علاوه بر داشتن سخاوت زبانی و آرايه‌های ادبی، حرفی تازه برای گفتن بود 👇👇
28.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 درباره «نصرالله مردانی» و شرح شور و شیدایی او که در اشعارش موج می زد ...
دفاع مقدس
🎥 درباره «نصرالله مردانی» و شرح شور و شیدایی او که در اشعارش موج می زد ...
🌱 نصرالله مردانی از جمله شاعرانی بود که قبل و بعد از انقلاب، لحظه‌ای آرام و قرار نداشت و با شتاب فوق‌العاده‌ای توسن شعر را همپای رزمندگان اسلام زین کرده و چونان صاعقه بر سر دشمنان فرود می‌آمد: جنگ، جنگ است، بيا تا صف دشمن شكنيم صف اين دشمن ديوانه ميهن شكنيم در افسانه‌اي قلعه شيطان بزرگ چو علی فاتح خيبرشكن تن شكنيم راه ما راه حسين است كه با تيشه خون همه بت‌هاي زمين در شب روشن شكنيم به چه انديشه در اين كشور خون آمده خصم ما به نيروي يقين، لشكر آهن شكنيم شيشه عمر تو ای ديو بد آيين زمان ما به سرپنجه ايمان، چو تهمتن شكنيم تاریخ سرایش این غزل، پنجم بهمن ۱۳۵۹ است مردانی تقریباً هر هفته شعری در وصف رزمندگان سلحشور و علیه دشمن دون می‌سرود و خشم و انزجار خود را اینگونه ابراز می‌کرد و با رزمندگان دفاع مقدس همدل و همراه بود هرچند به خاطر شتاب و فرصت کم برخی از ابیات شعر ضعف، تعریف و تقلید داشته است. در این سلسله گزارشها قصد داریم چهره تابناک  جنگ و دفاع مقدس را به روشنی به نمایش بگذاریم تا شاعران جوان شعر پایداری امروز ایران با چند و چون شعر دیروزمان زمان حماسه و نبرد با آگاهی لازم به دنبال آن بروند و می‌توان گفت این غزلی از موفق ترین غزلها و عشاء زندگی‌ نصرالله مردانی است. شور، حماسه و پیام در این شعر موج می زند و عناصر جبهه های جنگ مانند خون ظفر شت ستاره سنگر رزم‌آوران پاسداران شام سرد چراغ خون آبدیده لبهای روزه‌داران آینه زمان و پیر جماران در جایگاه اینقدر حضور دارد و پا در رکاب تحت فرماندهی شاعر صف کشیدند و آماده پیکارند و با دشمن در ستیزند. نصرالله مردانی در این غزل ایمان و اعتقاد را دستمایه تفکر و اندیشه رزمندگان اسلام قرار داده که با چراغ شهادت و از طرفی بر لبهای خشک و از آن هنگامی که اشک شوق از دیده بر لبهای خشک نان کید و باعث گرفتار می‌کنند و خطاب به کسانی که در سراسر دنیا به اسلام و امام هنوز باور ندارند می گوید امام خمینی این پیر و طلایه‌دار انقلاب آینه زمان است که در محله جماران حضور دارد به این نور و آینه ایمان بیاورید که همانا نور این آینه از اسلام است.
دفاع مقدس
🌱 نصرالله مردانی از جمله شاعرانی بود که قبل و بعد از انقلاب، لحظه‌ای آرام و قرار نداشت و با شتاب فوق
D1737691T13359733(Web).Mp3
389.5K
🌴 اشعار حماسی در غزلیات «نصرالله مردانی» 🎙بخشی از گفتگوی رضا اسماعیلی شاعر درباره زنده یاد نصرالله مردانی
دفاع مقدس
زنده یاد «نصرالله مردانی» شاعر و غزل سرای دوران دفاع مقدس
19.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 نصرالله مردانی شاعر، غزل سرا، ... رزمنده و سردار جنگ در وادی شعر، ادبیات و حماسه دوران دفاع مقدس دهه ۶۰ ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شعر خوانی آهنگران درباره شهیدان در محضر رهبر انقلاب
✍ دستونشته حاج صادق آهنگران برای شهید حاج قاسم سلیمانی در گلزار شهدای کرمان... بسمه تعالی حاج قاسم عزیز و شهید... ترا قسم می دهم به رأس بریده حضرت سیدالشهداء علیه السلام و به عصمت کبری بانوی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها و به پهلوی شکسته اش و به صورت سیلی خورده‌اش که از خدا بخواه که فیض شهادت را در بالاترین درجات یقین و ایمان و تقوا و اخلاص نصیب این حقیر بگرداند و توفیق به من بده که همانطور که به من روسیاه سفارش کردی برای شهادتم سنگ تمام بگذاری بتوانم به نحو احسنت سفارش شما را به جا بیاورم... التماس دعا محمد صادق آهنگران ۱۴۰۳/۵/۱۳...
⚪️ . ▪️جزو یگان تکاوری لشکر 25 کربلا شد. بچه ی آمل بود ؛ متولد ۱۳۴۶...سال ۶۶ هم تو میمک بشهادت رسید و پیکرش دیگر برنگشت.بعد شهادتش تو دستنوشته هاش یک بیت شعر نوشته بود : ▫️از آن ترسم که روزی جا بمانم ▫️فراموشم کنند، تنها بمانم.... ▫️اگر سوزم و خاکستر بگردم ▫️  از آن بهتر که در صحرا بمانم .
نگاه مادرانه 💕 در آخرین بدرقه حاج حسین یکتا ‌‌‍‌‎‌┄═❁❁═‌‌‍‌‎‌‌‌‍‌‎‌┄ مادر شهید معماریان به من میگفت که رفتم تو اتاق خواب پسرم گفتم مامان چیکار داری؟ گفت میخوام ساکم رو امشب تو ببندی، گفتم مامان برای چی؟ گفت برای این که این آخرین جبهه است که میرم. دیگه برنمیگردم. گفتم مامان زبونت رو گاز بگیر. این همه جبهه رفتی اومدی بازم میری میای، گفت نه مامان این آخرین جبهه است. آقای یکتا صبح اومدم آب بریزیم پشت سرش دیدم دلم داره دنبالش میره. گفتم مالی که در راه خدا دادم، نباید دلم باهاش باشه. آب رو دادم به همسایه ریخت... رسید سر کوچه به این تیر چراغ برق سر کوچه که الان خورده کوچه شهید معماریان، وایساد یه نگاهی به من کرد گفت مامان قد و بالام رو ببین که دیگه تا قیامت منو نمی‌بینی... ‌‌‍‌