𝑻𝒂𝒃𝒂𝒕𝒕𝒂𝒍 |تبتـل
یه جا تو روضه ها هست که میگه : حضرت رقیه (س) وقتے دیدن عموشون دیر کردن ، گفتن: من دیگه آب نمےخوام ؛
آقا جان ؛ برگردین! بچه ها دیگه آب نمےخوان!
آقا پس چرا بین میدان موندین ..؟
آقا چرا از اسب افتادین ..؟
آقا رقیه (س) دارھ گریه مےکنه !
برگردین ..!😭💔
𝑻𝒂𝒃𝒂𝒕𝒕𝒂𝒍 |تبتـل
تو مگر وعدھ ندادی به حرم آب بری ..؟ پس چرا جایگهت سینه صحرا شدھ است؟😭
تیرهایے که همه از پس نخلستان ریخت ؛
با چه نظمے به میان بدنت جا شدھ است😭!
جگرم پارھ نکن پای نکش روی زمین ..!
به خدا پشت و پناهم کمرم تا شدھ است ..💔😭
𝑻𝒂𝒃𝒂𝒕𝒕𝒂𝒍 |تبتـل
جگرم پارھ نکن پای نکش روی زمین ..! به خدا پشت و پناهم کمرم تا شدھ است ..💔😭
میگن آقا اباعبدالله دولا دولا از میدان برگشتن سمت خیمه ها ..😭
عمود خیمه علمدار رو روی خاکا گذاشتن ..
همه فهمیدن عمو دیگه برنمےگردھ !
همون موقع که ارباب صدا زدن :
الان انڪسر ظهری !😭💔
𝑻𝒂𝒃𝒂𝒕𝒕𝒂𝒍 |تبتـل
جگرم پارھ نکن پای نکش روی زمین ..! به خدا پشت و پناهم کمرم تا شدھ است ..💔😭
چون که در بین حرم خوش قد و بالا بودی ؛باورم نیست که اینگونه سرت وا شدھ است !😭
𝑻𝒂𝒃𝒂𝒕𝒕𝒂𝒍 |تبتـل
چون که در بین حرم خوش قد و بالا بودی ؛باورم نیست که اینگونه سرت وا شدھ است !😭
چقدر فاصله افتاد به ابروهایت ..
از چه رو خوردھ به هم حالت گیسوهایت!😭
𝑻𝒂𝒃𝒂𝒕𝒕𝒂𝒍 |تبتـل
چقدر فاصله افتاد به ابروهایت .. از چه رو خوردھ به هم حالت گیسوهایت!😭
برادر ؛ چقدر شبیه بابا شدھ ای !💔😭
𝑻𝒂𝒃𝒂𝒕𝒕𝒂𝒍 |تبتـل
چقدر فاصله افتاد به ابروهایت .. از چه رو خوردھ به هم حالت گیسوهایت!😭
خواستم بعد ظفرهای تو تکبیر کشم ..
مرهمی بر جگر مادر بےشیر کشم ..💔
𝑻𝒂𝒃𝒂𝒕𝒕𝒂𝒍 |تبتـل
حال باید بنشینم به کنار بدنت .. با دلے سوخته از چشم ترت تیر کشم!😭
ماندھ ام فرق تو با تکه عبایے بندم ؛
یا که از پیکر تو نیزھ و شمشیر کشم !😭
𝑻𝒂𝒃𝒂𝒕𝒕𝒂𝒍 |تبتـل
باید اینبار به زینب عوض پاسخ خود ، جسم صد چاک در آیینه به تصویر کشم!😭💔
کودکان تا خبر از حال عمو پرسیدند ؛
عکس شیر حرمم بسته به زنجیر کشم!💔