𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
_
گاه آغازها نه با انفجاری از نور، که با آرامش نوری خزیده در تاریکی زاده میشوند. هفدهسالگی من، اینچنین بود؛ فصلی که نه با شمردن شمعها، که با ورق زدن تاریخ خواندهها آغاز شد.
اینجا ایستادهام؛
نه بر فراز قلهای از شناخت، که در دشتی وسیعتر از پیش، که هفده سال تجربهام، هفده پنجره به سوی آن گشوده است. هر کتاب، نه یک سرگرمی زودگذر، که پلی بوده است. پلی از ذهن من به جهانی دیگر، از قلبم به درکی عمیقتر.
این هفده کتاب، نه صرفا فهرستی از عناوین، که ردپای سفرهایی است که در سکوت اتاق، در هیاهوی درون، در خلوت کلمات، آنها را پیمودهام. آموختهام که هر واژه، گاه میتواند نقش یک راهنما را بازی کند، و هر داستان، درسی پنهان در آستین دارد.
حالا که به این نقطه رسیدهام، دیگر نه در پی اثبات تلاشی، که در تاملی عمیقتر غرقم. این هفده سال، مجموعهای از آموختههاست؛ از سقوطهای پرشتاب تا پروازهای تدریجی. و هر کتاب، دانهای بوده که در این باغ اندیشه کاشتهام؛ دانههایی که امروز، نهالهایی سربهفلک کشیدهاند.
هفدهسالگی، برای من، صرفا یک عدد نیست؛ انعکاسی است از مسیری که طی شده، و آینهای برای نگریستن به راهی که پیش روست. این عدد، گواه آن است که جهان، وسعتش را بیش از پیش بر من نمایانده، و من، با اشتیاقی آرامتر اما عمیقتر، آمادهی کشف فصلهای ناخواندهی پیش رویم.
هفده کتابِ هفدهسالگی برای من، فراتر از یک گذرگاه زمانی بود؛ تجربهای بود برای زیستن عمیقتر کلمات، برای یافتن خویش در لابهلای سطور، و برای رسیدن به درکی که میگوید: بزرگ شدن، گاه یعنی توانستن خواندن جهان.
_سینکاف
هدایت شده از «یه نورِ کوچیک»
تولدِ تو
شبیه روشن شدن
یک نورِ کوچک
توی دلِ ماست💛
تولدت مبارک خواهرم 🌟
@ye_noore_koochik
جنگل داشت نابود میشد، ولی درختها هنوز به تبر رای میدادند؛
چون تبر قانعشان کرده بود چونکه دستهاش چوبی است، از خودشان است.
الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ
بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ🌱