چشمهایت عطری دارند گیج کننده،
از همانها که پلک میزنی..
و یکباره جهان
به بوی مردمکهای خوش رنگت
عطری دلچسب میگیرد..)
ای کاش
میتوانستم بگويم؛
كه با من چه میكنی..
تو جانی در جانم میآفرينی..
تو تنها سببی هستی كه به خاطر آن
روزهای بيشتر شبهای بيشتر
و سهم بيشتری از زندگی میخواهم
تو به من اطمينان میدهی
كه فردايی وجود دارد...
صدایت به ملایمت و نرمیِ لمسِ کلاویه های پیانو و نوایِ روح انگیزش،
قلبم را میبوسد . .