شازده کوچولو خیلی قشنگ میگه:
گلِ من،
گاهی بد اخلاق و کم حوصله و مغرور بود؛
اما ماندنی بود !
این بودنش بود، که او را تبدیل به گلِ من کرده بود . .
"بی تو مهتاب شبی ... "
باز هم کوچه از صدای سکوت پر بود
باز هم تنهایی از هر آشنایی به من نزدیک تر بود لبه ی پشت بوم نشسته بودم
پاهام شب رو لمس میکرد و دستای یخم خالی بود
درخششی توی آسمون توجهم رو جلب کرد
واقعا ؟ نه نه ممکن نیست
خیلی وقته که هیچ ستاره ای تو آسمون این شهر دیده نشده حتما خیالاتی شدم
ستاره پر نور تر درخشید انگار دست تکون میداد و میگفت من اینجام واقعی ام منو ببین
هر آن ممکن بود که بغض توی گلوم بترکه و داد بزنم : "ستاره !ستاره اینجاست "
ستاره باز هم درخشید، از خود ماه هم درخشان تر و براق تر بود
احساس کردم تمام رگ هام از انرژی ستاره پر شده و دو تا بال در آوردم که میتونم باهاشون پرواز کنم و به اوج آسمون تیره برم و بشکافمش
ستاره دو تا چشم داشت و بهم نگاه میکرد و داد میزد:" بیا پیش من ، بیا تو میتونی "
پاهای بی حسم جون گرفت ، انگار یه رشته از آسمون اومد پایین و من گرفتمش و روی بند آسمون راه رفتم تا به ستاره برسم
سلام ستاره !
#ازعمقِ وجودِ خیالِ مهتابِ...
و من تو را به تک تک قاصدک های دشت آرزو کردم؛
تا شاید ذره ای از امید دیدار تو را برای من بیاورند
یا شاید آغوشی از محبت تو پر کنند و به سوی من بفرستند
شاید قاصدک ها بر من بگویند
در دیار تو کسی هست که فاصله ی میان ما را کوتاه تر کند
کسی هست که دیوارش گوشی برای شنیدن و رساندن سخن های من به تو داشته باشد
کسی که قاصدک های آرزوی مرا با پاسخ تو باز فرستند
در دیار تو کسی هست ؟
پس بیا ای ناجی مرگ پرتو های ماه شب تیره و تار
-قطره اشکی چکیدهِ از مهتابِ...