و من تو را به تک تک قاصدک های دشت آرزو کردم؛
تا شاید ذره ای از امید دیدار تو را برای من بیاورند
یا شاید آغوشی از محبت تو پر کنند و به سوی من بفرستند
شاید قاصدک ها بر من بگویند
در دیار تو کسی هست که فاصله ی میان ما را کوتاه تر کند
کسی هست که دیوارش گوشی برای شنیدن و رساندن سخن های من به تو داشته باشد
کسی که قاصدک های آرزوی مرا با پاسخ تو باز فرستند
در دیار تو کسی هست ؟
پس بیا ای ناجی مرگ پرتو های ماه شب تیره و تار
-قطره اشکی چکیدهِ از مهتابِ...