و من تو را به تک تک قاصدک های دشت آرزو کردم؛
تا شاید ذره ای از امید دیدار تو را برای من بیاورند
یا شاید آغوشی از محبت تو پر کنند و به سوی من بفرستند
شاید قاصدک ها بر من بگویند
در دیار تو کسی هست که فاصله ی میان ما را کوتاه تر کند
کسی هست که دیوارش گوشی برای شنیدن و رساندن سخن های من به تو داشته باشد
کسی که قاصدک های آرزوی مرا با پاسخ تو باز فرستند
در دیار تو کسی هست ؟
پس بیا ای ناجی مرگ پرتو های ماه شب تیره و تار
-قطره اشکی چکیدهِ از مهتابِ...
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
۷ اکتبر ؟ قشنگ ترین روز زندگیم :) ۴ ماه شد ؟ :) _ ثبت در تاریخ برای چهارمین بار
۶ نوامبر؟ دوست داشتنی ترین تاریخ :)
۵ ماه ؟ :)
_ ثبت در تاریخ برای پنجمین بار
سلام!
من
اندازه ی مشقت و سختی کار توی معدن
اندازه ی پیچیدگی گره های نخ های قالی
اندازه ی چال های روی صورت ماه
اندازه ی درخشان بودن لباس ستاره ای آسمون
اندازه ی رنگارنگی مینا کاری های میدون
اندازه ی سفیدی برف زمستون
اندازه ی ظرافت پارچه ی حریر
اندازه ی لطافت گلبرگ های گل شقایق
اندازه ی تازگی بهار
اندازه ی سبزی برگ های سوزنی سرو
اندازه ی سرخی انار تو پائیز
اندازه ی پاشیدگی رنگ های غروب
اندازه ی خوشمزگی غذا های خونه مادربزرگ
و به اندازه ی تمام ۱۶ ام های سال
دوستت دارم ...
_باز هم مهتابِ
به یادگار از پنجمین ماهِ