𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
۷ اکتبر ؟ قشنگ ترین روز زندگیم :) ۴ ماه شد ؟ :) _ ثبت در تاریخ برای چهارمین بار
۶ نوامبر؟ دوست داشتنی ترین تاریخ :)
۵ ماه ؟ :)
_ ثبت در تاریخ برای پنجمین بار
سلام!
من
اندازه ی مشقت و سختی کار توی معدن
اندازه ی پیچیدگی گره های نخ های قالی
اندازه ی چال های روی صورت ماه
اندازه ی درخشان بودن لباس ستاره ای آسمون
اندازه ی رنگارنگی مینا کاری های میدون
اندازه ی سفیدی برف زمستون
اندازه ی ظرافت پارچه ی حریر
اندازه ی لطافت گلبرگ های گل شقایق
اندازه ی تازگی بهار
اندازه ی سبزی برگ های سوزنی سرو
اندازه ی سرخی انار تو پائیز
اندازه ی پاشیدگی رنگ های غروب
اندازه ی خوشمزگی غذا های خونه مادربزرگ
و به اندازه ی تمام ۱۶ ام های سال
دوستت دارم ...
_باز هم مهتابِ
به یادگار از پنجمین ماهِ
و آه ...
چه میشود گفت ؟
تو ؟
تو آنطرف مرز های خیالی جایی که شهر با نور مهتاب روشن است
تو آنطرف مرز های شادی هستی جایی که خنده گرما بخش زندگی است
تو آنطرف حصار های چوبی کنار مزرعه ی طلایی گندمی درست مثل موهای لخت و قشنگت
تو آنطرف رویای شیشه ای من هستی همانقدر زلال و همانقدر شفاف
تو آنطرف مرز های آرزویی جایی که مردم با عشق و امید زندگی میکنند
و تو آنطرفی آنطرف در دور دست ها ، باد موهایت رانوازش میکند پروانه برایت لالایی میخواند، شب تاب به شبت نور میبخشد
و تو آن طرفی در آن مرز های دور ، و آن طرفی ، آن طرفی ، آنطرفِ خیلی دور ...
_شاید مهتاب...
آن طرفِ مرزهایِ خیالِ؛