eitaa logo
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
131 دنبال‌کننده
218 عکس
46 ویدیو
1 فایل
"زندگی چیزی نیست که سر طاقچه از یاد برود." دلوا | حیران،سرگشته . خلق کن عزیز من، خلق کن. . درگوشی؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_13huojh&btn=ستاره
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
_
عاشق چای بود، مثل خودم. چای ما را شبیه به‌هم می‌کرد.
_
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارغوان؛ این چه رازی‌ست؟ که هربار بهار با عزای دل ما می‌آید.
نوروز‌تون مبارک عزیزک‌ها :)💗 امیدوارم امسالتون پر از اتفاق‌های خوشگلِ غافلگیرکننده و لبخندهای بی‌دلیل باشه
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
In faerie, There are no fish sticks, no ketchup, no television. _ The cruel prince|Holly Black
خدای من، یک دقیقه تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟ _شب های روشن|فئودور داستایفسکی
_
ارغوان، شاخه هم خون جدا مانده من؛ آسمان تو چه رنگی است امروز؟
_
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
_
نمی‌دانم از کجا باید آغاز کنم. هر بار که کاغذی پیش رویم می‌گذارم، واژه‌ها مثل پرنده‌هایی وحشی از دستم می‌گریزند و جای‌شان فقط سکوتی سرد باقی می‌ماند. اما امشب، در روشنایی کم‌رمق چراغ، حس کردم شاید باید اعتراف کنم. اعتراف کنم که سال‌هاست حرف‌هایی با من بزرگ شده‌اند که هرگز فرصت زاده شدن نیافتند. حرف‌هایی که نه شکایت‌اند، نه ستایش؛ تنها ردی از تو دارند. مثل عطر دوردست باغی ناشناس. تو را تصویر می‌کنم. نه چهره‌ات را، بلکه بودنت را. آزاد، رها و بی‌اعتنا به حصارهایی که ما آدم‌ها دور دل خود می‌کشیم. چنان که گویی روح تو ادامه‌ی راه باد است؛ آنجا که نه دیوار معنا دارد و نه سنگینی خاک. تو را شبیه پرنده‌ای می‌بینم که هنوز باور نکرده سهمی از قفس‌ها دارد، و شبیه دانه‌ی برفی که پیش از لمس زمین، تصمیم می‌گیرد در هوا ناپدید شود. و من، در برابر چنین رهایی، همیشه حیران بوده‌ام. نه اینکه بخواهم تو را بفهمم. نه. تنها می‌کوشم از لابه‌لای نفس‌های خودت صدایی بشنوم که معنای سکوتت را روشن کند. اما هرچه بیشتر نگاه می‌کنم، بیشتر می‌فهمم که بعضی آدم‌ها را نمی‌شود شرح داد. فقط می‌شود کنارشان نشست، بی‌آنکه کلمه‌ای بر زبان آید،‌ احساس کرد جهان لحظه‌ای دست از آشوب کشیده است. قلمم گاهی یاغی می‌شود، گاهی نیز می‌شکند. نه از اندوه، بلکه از ناتوانی گفتن آن چیزی که نام ندارد. آنچه درباره‌ی تو وجود دارد. شبیه به توهم نیست، رؤیا هم نیست. اتفاقی‌ست شفاف و کوچک و همان‌قدر عجیب که اگر روزی گربه‌ها توتِ آبی می‌خوردند، هیچ‌کس تعجب نمی‌کرد. این نامه را می‌نویسم نه برای رسیدن، نه برای جواب؛ بلکه برای اینکه بعضی حضورها فصل نانوشته‌ی زندگی ما هستند. فصلی که اگر دیر بجنبیم، باد آن را می‌برد و تنها جای خالی‌اش می‌ماند. _سین‌کاف