eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
  کاش میدانستم،خواب ها تا کجا ادامه می یابند؟ یا بیداری از کجا شروع می شود؟ نمیدانم بودنت را باور کنم یا نبودنت را؟! کاش مزرعه ای از گل سرخ بود میان خواب و بیداری...  
- چرا دست‌ها ؟ - چون معتقدم چشم‌ها بیشتر برای حرف زدن‌اند تا دیدن. لب‌ها برای لمس کردن تا گفتن. و هرچیزی که چشم‌ نتواند بگوید و لب‌ نتواند لمس کند، دست بیان می‌کند :)
- گفت: اصلا چرا شاعران شعر و غزل عاشقانه می‌نویسند؟ گفتم: دیگران را نمی‌دانم، ولی "من شعر عاشقانه می‌نویسم، چون عاشقانه شعر را دوست دارم!"
میان اینهمه،تو بایدی!
شرمیست در نگاه من؛ اما هراس نه کم‌صحبتم میان شما، کم حواس نه! چیزی شنیده‌ام که مهم نیست رفتنت درخواست می‌کنم نروی، التماس نه! از بی‌ستارگیست دلم آسمانی است من عابری«فلک»زده‌ام، آس و پاس نه من می‌روم، تو باز می‌آیی، مسیر ِ ما با هم موازی است ولیکن مماس نه پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است از عشق خسته می شوی اما خلاص نه…!
گفتی مگر به خواب بینی رخ مرا دیوانه ، من از خیال تو خوابم نمی بَرد..(((:
هدایت شده از Sad Sleep
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این سایت  Pixelthoughts.co خیلی جالبه، ‏میری توی این سایت و فکری که اذیتتون میکنه رو مینویسی . برات یه موزیک پخش میشه و حرفهایی بهت میزنه که آروم شی.
همانقدر که نرگس پیام‌آور بهار است،  تو بهارآور خیالی گفته بودم؟
+ من چرا تو زندگیم هیچی نشدم ؟ - زندگی من شدی ... | پدرام مسافری |
شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست...
دستم را فشرد و به نجوایم سه حرف گفت. سه حرفی که عزیزترین دارایی تمام روزم شد: « پس تا فردا .»   ریش تراشیدم دوبار کفش‌هایم را برق انداختم دوبار لباس‌های رفیقم را قرض گرفتم با دو لیر که برایش کیکی بخرم، قهوه‌ای خامه دار.   حالا تنها بر نیمکتم و گرداگردم عشاق، لبخند زنانند و برآنم که ما را نیز لبخندی خواهد بود شاید در راه است شاید لحظه‌ای یادش رفته شاید...شاید...  
این خبر را برسانید به عشاق نجف بوی سجاده خونین علی می‌آید