eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
بی‌قرار توئم و در دلِ تنگ‌م گله‌هاست .. آه بی‌تاب شدن ، عادتِ کم حوصله‌هاست همچو عکسِ رخِ مهتاب که افتاده در آب ؛ در دلم هستی ُ بینِ من و تو فاصله‌هاست(: _
گر عقل پشتِ حرفِ دل ، اما نمی‌گذاشت ترید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت .. از خیر هست و نیستِ دنیا به شوقِ دوست می‌شد گذشت ، وسوسه اما نمی‌گذاشت اینقدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم .. شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
مسجد کوفه رنگ خون به خود گرفته است؛رخت عزا به تن کنید.
‌هزاران آه در یک سینه‌ی دلتنگ جا دارد دلِ اندوهگینم هرچه دارد از شما دارد نگاهم ساکن میخانه‌ی چشم تو شد اما نمی‌دانست این ساقی فقط جامِ بلا دارد چرا این‌قدر در آیینه حیرانم خداوندا ؟ چقدر این چشمِ خون‌پالا نگاهی آشنا دارد تماشا، آشنایی، بی‌وفایی بعد تنهایی دل دیوانه‌ی ما با تو چندین ماجرا دارد به شوقِ یک سر سوزن وفا در شهر می‌گردم متاعی را که من با جان خریدارم، کجا دارد ؟
و دوباره یتیمان یتیم شدند.
هدایت شده از Sad Sleep
وقتی دلتو شکونده ولی هنوزم منتظرشی
هدایت شده از Sad Sleep
@Sad_Sleep ایدی جدید کانال حمایت کنید
گرچه بـا تقدیـر ناچار از مدارا کردنم عشق اگـر حق است، ایـن حق تا ابـد برگردنم تـا بـپندارم که سهمـی دارم از پـروانگـی پیـله ای پیـچیده از غم هایِ عالم بر تنـم بـر سر ایـن سرو، آخر بـرف هم منت گذاشت دست زیـر شانه ام مگذار!  بـاید بشکنـم مَـن که عمری دل بـرایِ دوستـان سوزانده ام حال بـاید دل بسـوزاند بـرایـم دشمنـم .. گرچه از آغوشِ تـو سهمی نـدارم جـز خیـال بویِ گیسـویِ تـو را مـی جویـم از پیـراهنم عاشقـی با گریـه سر بـر شانۀ یـاری گذاشت از تـو می پـرسم بگو ای عشق! آیـا این منـم؟
" کمرنگ یا پر رنگ؟ " برای چند ثانیه تمام پیکر ترمینال جنوب توسط سوز باد شمالی فتح شد.  فروشنده دوباره پرسید " چای کمرنگ یا پر رنگ؟ " آروم گفتم پر رنگ ... پر رنگ ... از اون دور دیدمت. سراسیمه و پریشان.  از دیدن این همه آشفتگی تمام منظره فرارت از خونه واسم تداعی شد.  نفس نفس می زدی و سعی می کردی در مقابل لجبازی کوله پشتی تا گلو پر مقاومت کنی.  پرسیدی " ژولیده ام. نه ؟ " لبخند زدم.  از جیبت یه رژ لب سرخ در آوردی و روی لبت کشیدی. پر رنگ ... پر رنگ ... مسافر های 7:45 تهران سوار شن. هیچی نمی گفتی. هیچی نمی گفتم. روبروی در اتوبوس ایستادی.  نگاهم کردی و گفتی: هنوز دوستم داری؟  گفتم: پر رنگ ... پر رنگ ... | پدرام مسافری |
زندگی زیباست ، زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هر چه نا زیباست ، آن تدبیر ماست زندگی آب روانی است ، روان می‌گذرد… آنچه تقدیر من و توست ، همان می‌گذرد ...
  ما باید بینمون دیوار باشه کمک کن بین هم آجر بچینیم کمک کن دستمون از هم جدا شه نباید دیگه ما هم رو ببینیم   من از جنس عبور تند سیلم تو مثل نخل خرما موندگاری فقط قولی بدع وقتی که میرم سر حرفت بمونی کم نیاری   می خوای رو دست من پاشی که چی شه تو که دیوونه تر از من نمیشی جدایی حقته،از من بگیرش چرا راضی به این رفتن نمیشی؟   چرا لج می کنی با سرنوشتت ببین فردای من رو باد برده دوتا دستاتُ سمت کی گرفتی؟ خدایی که منُ از یاد برده؟!   به پای کی نشستی؟ دست بردار من و این ماجرای نیمه کاره؟ پر از بیماریای مسری ام من برو تقدیر من واگیر داره   برو فردا هنوزم چش به راته بذا من تو دل شبها بمونم واسه تو بهتره که دور باشی واسه من بهتره تنها بمونم   | هانی ملک زاده |
هدایت شده از بسامد'
" هَلْ رَأیْتُ الْفَجر یَطْلَعُ مِن أصابع مَن تُحبُّ؟ "   آیا ندیدی خورشید از انگشتان کسی که، دوستش میداری طلوع می‌کند؟   | محمود درویش |