عادتمان شده
بازماندهٔ یک رفتنِ غیر قابل باور را
به آمدنِ یکی بهترش دعوت کنیم
اما او آمدن نمیخواهد
بازگشت میخواهد
می فهمی...؟ بازگشت
| پریسا زابلی پور |
بعضى صبح ها که از خواب پا میشى با خودت فکر میکنى
"نمیتونم از پسش بر بیام"
و بعد تو دلت میخندی
و یاد تمام صبح هایى میفتى که این فکر رو داشتی...
| چارلز بوکفسکی |
خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد.
خداحافظی دلیل، بحث، یادگاری، بوسه، نفرین، گریه...خداحافظی واژه نمی خواهد.
خداحافظی یعنی در را باز کنی
و چنان کم شوی از این هیاهو که شک کنند به چشمهایشان، به خاطره هایشان، به عقلشان
و سؤال برشان دارد که به خوابی دیده اند تو را تنها یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده؟!
خداحافظی یعنی زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری
و دست آشنایی ات را پیش از دراز کردن، در جیبهایت فرو کنی
و رد شوی از کنار این "سلام" خانمانسوز.
خداحافظی "خداحافظ" نمی خواهد...
| مهدیه لطیفی |
طوبا خانم که فوت کرد « همه » گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد.
سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک.
ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند.
طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد.
حسین آقا که برآشفت « همه » گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می شود.
حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی تواند پر کند. توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید.
« همه » گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می شود جای خالی زنش را پر کند. مرد زن می خواهد.
حسین آقا ولی هر پنجشنبه می رفت سر خاک. سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. « همه » گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می گیرد.
سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. هر وقت یکی پیشنهاد می داد حسین آقا زن بگیرد،
حسین آقا می گفت آنموقع که بچه ها احتیاج داشتند اینکار را نکردم، حالا دیگر از آب و گل درآمدند.
حرفی از احتیاج خودش نمی زد، دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن، اما وعده ی پنجشنبه ها سر جایش بود.
« همه » گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده، بچه ها هم رفته اند، دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می کند.
حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود، دیگر گوش هایش حرفهای « همه » را نمی شنید.
دیروز حسین آقا مُرد. توی وسایلش دنبال چیزی می گشتند چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه،
دخترش گفت خط باباست، اول صفحه نوشته بود:« هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی « تو » باشد،
آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود.
هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچوقت دل نمی شود.»
| مریم سمیع زادگان |
نخند جانم ،نخند
آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند...
تو نخند ، میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند...
عکاس ها لبخندت را ثبت کنند...
شاعرها از لبخندت غزل بگویند، نویسنده ها کتابت کنند...
بعد منه دست و پا شکسته چطور با یک شهر رو به رو شوم؟
رحم کن، یواشکی بخند ،فقط برای من...
| ستایش قاسمی |
از تمام دردهای این روزهایم
همین بس
که شب آزمون
لا به لای جزوات مهندسی
به این می اندیشم
که تو
سر جلسه امتحان
وقتی استرس میگیری
چه شکلی میشوی؟!
نخند عزیز دلم
تازه دیشب فکر میکردم
با خودکار آبی جزوه مینویسی
یا مشکی؟!!!
من دیوانه نیستم
یاد تو را زندگی میکنم....
| علی سلطانی |
از همان شب بارانی
که خانه را برای همیشه ترک کردی ،
قاب ِ روی دیوار ، بجای عکس دو نفره مان
برفک نشان می دهد !
از همان شب بارانی
هوای خانه ابری ست...
من با چتر مینشینم
روی کاناپه ی جلوی تلویزیون
و فیلم های دو نفره مان را تماشا میکنم...
دقیقه ی ۲۱ فیلم
همانجا که به دوربین زل میزنی و میخندی ،
بغض ابر های توی خانه می ترکد...
| زکیه خوشخو |
بی نیاز است به هر ترجمه و تفسیری
سوره ی اشک که از چشم تو نازل شده است
شک ندارم که به معراج مرا خواهد برد
آن نمازم که به لبخند تو باطل شده است!
| یاسر قنبرلو |
نشستم جلوش و همه چی رو براش گفتم. هم جنس نبود اما همدرد بود.
آخر حرفام که رسیدم دست کرد تو موهاش و خیره نگاهم کرد و گفت:
چرا تا طرفو محک نزدی دلت گیر کرد؟! بدجور جاده خاکی رفتی!
جوش آوردم و گفتم: خودت میدونی که دوست داشتن مثل مردنه... اتفاقی و بی اختیار!
بعضی اتفاق ها باعثش میشن... بعضی بیماری ها... بعضی حوادث ها.
اما باز در آخر وقتی بخواد اتفاق بیافته هیچکس از دستش کاری برنمیاد!
دستشو تو هوا برای آروم کردنم تکون داد و گفت: آره... اما بیا یکم منطقی فکر کن راجبش.
اونم کار درست رو کرد! رفتنش کار بهتری بود! بودنتون باهم اشتباه بود!
هر چه قدر هم که علاقه باشه وقتی تهش زجر باشه رفتن کار بهتریه!
پوف کشیدم و گیر کردم به گوشه شالم. اونم یه مرد بود!
با همون میزان غلظت منطق که تو سرش شناور بود. گفتم: میبینی؟
فرق شما مردا با ما زنا همینه!
شما میخواین تو دوست داشتن هم منطقی باشین. عاقلانه و محتاط عمل کنید.
اما ما زنا فقط میخوایم دوست داشته باشیم.
حاضریم هرجور برای دوست داشتنمون بجنگیم و پاش وایسیم
حتی اگه تقاص زیادی قرار باشه براش بپردازیم!
و راستش هیچوقت نفهمیدم کدوم بهتره!
عاقل بودن شما یا فقط دوست داشتن ما!
| محیا زند |
ﺑﺮﺧﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻳﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ
ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻳﯽ ﻧﻴﺰ ﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ
ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ.
ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻳﻢ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻳﻢ،
ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﮔﻢ ﻣﯽ ﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭیم..
| ﺷﻞ ﺳﯿﻠﻮﺭ ﺍﺳﺘﺎﯾﻦ |
شایع شده انتظار ما را کشته
یا درد فراق یار ما راکشته
بگذار بگویند که خود می دانیم
بی رحمی روزگار ما را کشته
بی رحمی روزگار بد معنی شد
یک عالمه انتظار بد معنی شد
بادی زد و برگشت ورق، می دانی؟
محکوم طناب دار بد معنی شد
محکوم طناب دار را هم رستیم
اصلا تو بگیر یک دل و یک دستیم
با اینهمه گل پشت چراغ قرمز
ما متهم ردیف اول هستیم
| مریم صفری |