بی نیاز است به هر ترجمه و تفسیری
سوره ی اشک که از چشم تو نازل شده است
شک ندارم که به معراج مرا خواهد برد
آن نمازم که به لبخند تو باطل شده است!
| یاسر قنبرلو |
نشستم جلوش و همه چی رو براش گفتم. هم جنس نبود اما همدرد بود.
آخر حرفام که رسیدم دست کرد تو موهاش و خیره نگاهم کرد و گفت:
چرا تا طرفو محک نزدی دلت گیر کرد؟! بدجور جاده خاکی رفتی!
جوش آوردم و گفتم: خودت میدونی که دوست داشتن مثل مردنه... اتفاقی و بی اختیار!
بعضی اتفاق ها باعثش میشن... بعضی بیماری ها... بعضی حوادث ها.
اما باز در آخر وقتی بخواد اتفاق بیافته هیچکس از دستش کاری برنمیاد!
دستشو تو هوا برای آروم کردنم تکون داد و گفت: آره... اما بیا یکم منطقی فکر کن راجبش.
اونم کار درست رو کرد! رفتنش کار بهتری بود! بودنتون باهم اشتباه بود!
هر چه قدر هم که علاقه باشه وقتی تهش زجر باشه رفتن کار بهتریه!
پوف کشیدم و گیر کردم به گوشه شالم. اونم یه مرد بود!
با همون میزان غلظت منطق که تو سرش شناور بود. گفتم: میبینی؟
فرق شما مردا با ما زنا همینه!
شما میخواین تو دوست داشتن هم منطقی باشین. عاقلانه و محتاط عمل کنید.
اما ما زنا فقط میخوایم دوست داشته باشیم.
حاضریم هرجور برای دوست داشتنمون بجنگیم و پاش وایسیم
حتی اگه تقاص زیادی قرار باشه براش بپردازیم!
و راستش هیچوقت نفهمیدم کدوم بهتره!
عاقل بودن شما یا فقط دوست داشتن ما!
| محیا زند |
ﺑﺮﺧﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻳﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ
ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻳﯽ ﻧﻴﺰ ﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ
ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ.
ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻳﻢ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻳﻢ،
ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﮔﻢ ﻣﯽ ﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭیم..
| ﺷﻞ ﺳﯿﻠﻮﺭ ﺍﺳﺘﺎﯾﻦ |
شایع شده انتظار ما را کشته
یا درد فراق یار ما راکشته
بگذار بگویند که خود می دانیم
بی رحمی روزگار ما را کشته
بی رحمی روزگار بد معنی شد
یک عالمه انتظار بد معنی شد
بادی زد و برگشت ورق، می دانی؟
محکوم طناب دار بد معنی شد
محکوم طناب دار را هم رستیم
اصلا تو بگیر یک دل و یک دستیم
با اینهمه گل پشت چراغ قرمز
ما متهم ردیف اول هستیم
| مریم صفری |
جوکر: من یه همسر داشتم زیبا بود....کسی که بهم میگفت من خیلی نگرانتم
همیشه بهم میگفت باید بیشتر بخندم.....
قمار بازی میکرد و یه عالمه هم بدهی بالا آورده بود...طلبکار ها صورتش رو خط خطی کردن..ما پولی برای جراحیش نداشتیم نمی تونست تحمل کنه...
من میخواستم دوباره لبخندش رو ببینم...
فقط میخواستم بدونه زخم هاش برام اهمیتی نداره... پس یه تیغ گذاشتم توی دهنمو این کارو کردم....میدونی بعدش چی شد؟ اون نتونست اینجوری منو ببینه
ترکم کرد....قضیه برام بامزه شد،"حالا همیشه می خندم" !
Movie : The Dark Knight
این چند ماه
که منتظرت بودم
به اندازۀ چند سال نگذشت
به اندازۀ همین چند ماه گذشت
اما فهمیدم
ماه یعنی چه
روز یعنی چه
لحظه یعنی چه
این چند ماه گذشت
و فهمیدم
گذشتن، زمان، انتظار
یعنی چه
| افشین یداللهی |
رد ِ رژ
روی فنجان قهوه..
رد ِ انگشتانت
روی سیم های گیتار..
رد ِ هم آغوشی مان
روی این تخت..
یک سال ، ده سال
یک قرن، تا ابد..
تا ابد خاطرات ما
از سقف ِ این خانه
چکه می کند..
| زکیه خوشخو |
شبیه بغضِ نوزادی ،
که ساعتهاست می گرید؛
پُر از حرفم ،
کسی اما ،
زبانم را نمیفهمد .
و کسی چه می داند که "با فنجان چای هم می توان ""مست"" شد...اگر کسی که باید باشد...باشد...
-ترقوه