ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟
بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟
دردام توام، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیاد کجایی؟
محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد،کجایی؟
آسودگی ام،زندگی ام، دارو ندارم
درراه تودادم همه بر باد، کجایی؟
اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
دانم که مرا بی خبری می کشد آخر
دیوانه شدم خانه ات آباد کجایی؟
چه آشکار و چه پنهان ، چه سنگین و چه سبک ، چه قدرتمند چه ضعیف از مخلوقات خدا ، در مقابل قدرت خدا همه مساویند!
|مولایمان علی''|
«سوف تقبيل
أنت تضع ركنًا آمنًا
كم كنت أتوق أن أكون الفتات في طريقك.»
بر میداشتی
میبوسیدی !
میگذاشتی گوشه ای امن؛
چقدر دوست داشتم خُرده نان های
سرِ راهت باشم.
|داود سوران|
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام ...!
|#قیصر_امین_پور|
درکوله بارقسمت ما غم زیاد بود ولی
کم بودعمر ما ولی همین کم زیاد بود
آنسوی شوق وشادی وشورو نشاط ما
اندوه و رنج و قصه ماتم زیاد بود
این یک دو روز را که به آن عمر گفت اند
یکدم نبود بیش و همان دم زیاد بود
چیزی نصیب من نشد از کارگاه عشق
غیرازغمی که از سرمن هم زیاد بود...
آدم،
وقتی واقعاً کسی را دوست دارد؛
ساده و آسیب پذیر میشود!
سهمیه ی عشقِ مرا هم شما بردارید
از آخرین باری که کسی را واقعاً
دوست داشتم؛
هنوز جای اعتمادم درد میکند!
|#نرگس_صرافیان_طوفان|
زیر بارِ عشق
قامت راست کردن ساده نیست
موج ها باری گران
بر دوش دریا می کشند...
|#فاضل_نظری|