نرسیدن رسیدن محض است
آبزی آب را نمی بیند
هرکه در ماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمی بیند
گرچه باغ من از درخت تهی ست
در سرم فکر کاشتن دارم
شعر را، عشق را، مکاشفه را...
همه را از نداشتن دارم
|یاسرقنبرلو|
اما "من و تو"
دور از هم مىپوسيم
غمم از وحشتِ پوسيدن نيست
غمم از زيستن بى تو در اين لحظهى پُردلهره است ..
|حمید مصدق|
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد !
┃📓#تیکه_کتاب
اینکه واقعاً به چیزی اعتقاد داری یا تظاهر میکنی به چیزی اعتقاد داری چندان اهمیت ندارد؛
مهم نحوه زندگی تو است.
◆📔#مسئلهاسپینوزا
◇📝#اروین_یالوم
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود
باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتم ،
یک عمر در این سینه غمش رازِ مگو بود !
من روی خوش زندگی ام را که ندیدم
هر روز دعا کرده ام ای کاش دو رو بود
عمر ِکم و بی همدم و غرقِ غم و بی تو
چاقویِ نداری، همه دم زیر گلو بود
من زیر سرم سنگ لحد بود و دلم خوش ،
او زیر سرش نرم شبیه پر قو بود ...
این دنیا بدهکار توست ...
این دنیا یک آرامش بدهکار است با عشق ماندگار
این دنیا خنده های بلند
و شادی های از ته دل بدهکار است
این دنیا یک زندگی بدهکار است
پر از حس و حال خوب
بلند شو و حقت را از او بگیر ... !
بلند شو قبل از آنکه خیلی دیر شود
و تو نای ایستادن نداشته باشی ...
|حاتمه ابراهیمزاده|
برای تو..
برای چشم هایت
برای من..
برای دردهایم
برای ما..
برای این تنهایی کاش خدا کاری کند...
|#احمد_شاملو|
جنگل ثمر نداشت، تبــــر اختراع شد
شیطان خبر نداشت، بشر اختراع شد
«هابیل»ها مزاحم« قابیل» میشدند
افسانهی « حقوق بشر» اختراع شد!
مــردم خیال فخر فروشی نداشتند
شیـئی شبـیه سكهی زر اختراع شد
فكر جنایت از ســـر آدم نمی گذشت
تا اینكه تیغ و تیر و سپر اختراع شد
با خواهش جماعـــــت علاف اهل دل
چیزی به نام شعر و هنر اختراع شد!
اینگونه شــد كه مخترع از خیر ما گذشت
اینگونه شد كه حضرت«شر» اختراع شد!
دنیابه كام بود و … حقیقت؟! مورخان!
ما را خبـــر كنید؛ اگــــــــر اختراع شد!