شده نزدیک که هجران تو ما را بُکُشَد
اشتیاق تو مرا سوخت؛
کجایی؟!
بازآ...
|#وحشی_بافقی|
{باد می آیدو می کاهد از آه لب تو
آه از تر شدن گاه به گاه لب تـو}
اوج یک خواهش تر در دل تابستان است
خنکای سبد توت سیاه لب تو
•{"بختیاری" شده ام ایل به راه اندازم
رمه ای بوسه بیارم لب چاه لب تو}•
پرده در پرده غزلل مست "مرکب خوانی"
می چکد نت به نت از"شور"و"سه گاه"لب تو
{غیر من که غزلام یک به یک ارزونی تست
جیگرش پاره بشه هر کی بخواهد لب تو}
|#حامد_عسکری|
وَأصْحَبوها لِتُرْبَتِي، فَعِظَامِي
تَشْتَهِي أَن تَدُوْسَهَا قَدَمَاهَا
بیاوریدش بر سر خاک گورم،
استخوانهایم آرزو دارند که او گام بر آنها نهد...!
|عبدالرحمن محمد|
حال دنيا را چو پرسيدم من از فرزانه ای؟
گفت: يا آب است؛ يا خاک است يا پروانه ای!
گفتمش احوال عمرم را بگو؛ اين عمر چيست؟
گفت يا برق است؛ يا باد است؛ يا افسانه ای!
گفتمش اينها که ميبينی؛ چرا دل بسته اند؟
گفت يا خوابند؛ يا مستند؛ يا ديوانه ای!
گفتمش احوال جانم را پس از مردن بگو؟
گفت يا باغ است؛ يا نار است؛ يا ويرانه ای!
همچون انار،
خونِ دل
از خویش میخوریم
غم پروریم،
حوصلهیِ شرحِ قصه نیست...
|#فاضل_نظری|