eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
از قافیه ها خسته ، از بحر و هجا خسته شعرم به چه کار آید ، وقتی تو نمیخوانی؟
‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ حال دنيا را چو پرسيدم من از فرزانه ای؟ گفت: يا آب است؛ يا خاک است يا پروانه ای! گفتمش احوال عمرم را بگو؛ اين عمر چيست؟ گفت يا برق است؛ يا باد است؛ يا افسانه ای! گفتمش اينها که ميبينی؛ چرا دل بسته اند؟ گفت يا خوابند؛ يا مستند؛ يا ديوانه ای! گفتمش احوال جانم را پس از مردن بگو؟ گفت يا باغ است؛ يا نار است؛ يا ويرانه ای!
همچون انار، خونِ دل از خویش می‌خوریم غم پروریم، حوصله‌یِ شرحِ قصه نیست... ||
نشسته باز خیالت کنار من امّا دلم برای خودت تنگ می شود،چه کنم؟! |آرش شریعتی|
تمام وجودت گریه میکند؛
قصد رفتن داشتی، گفتم در آغوشم بکش قبل مردن می‌خرد مؤمن کفن را زودتر !
هدایت شده از -𝗢𝗻𝗶𝘀𝗺
چطوری فراموشت کنم وقتی تو همه‌یِ خاطراتم هستی . . ؟! 『-𝗢𝗻𝗶𝘀𝗺 』
ما بدبختی رو بوسیدیم و گذاشتیم کنار حالا ول کن نیست هی میره و میاد میگه یه بوس بده.
وقتی تو عصبانیت اصلا حواستون نیست دارین بهش چیا میگین یادتون نره که اون کیه، بود و نبودش چقدر براتون مهمه، چقدر تلاش کردین برای به دست آوردنش... دقیقا اونجایی که شادمهر میگه: با کی می‌جنگی من ببازم تو نبردی :)
هدایت شده از روح!
هر چه که بود،خیال بود.
گفتم مگر ز رفتن، غایب شوی ز چشمم آن نیستی که رفتی، آنی که در ضمیری :). ||
شما به شجاعتِ حذف کردن نیاز داری! حذفِ جزئیات حذفِ گذشته حذفِ پیام‌ها حذفِ صداها حذفِ دلتنگی و همچنین حذفِ برخی از افراد.! ||