مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا ازمن، مرا از قیدِ من بودن رها کردی
دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیباییات این حرفهارا نخ نما کردی...
نماز عشق می خواندم،امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی
به هم نزدیک بودیم، آتش از لبهات میتابید
دلت میخواست لبهای مرا، امّا حیا کردی
من از خود نیمهای را دیده بودم "عاقل" اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی...
|محمدرضا طاهری|
به قول فروغ فرخزاد:
«ما هرچه را ک باید از دست داده باشیم
از دست دادیم.
ما بی چراغ به راه افتادیم.»
ما به شجاعتِ حذف کردن نیاز داریم!
حذفِ جزئیات
حذفِ گذشته
حذفِ پیامها
حذفِ صداها
حذفِ دلتنگی
و همچنین حذفِ برخی از افراد.!
-
فکرت را که میکنم،
مثلِ این است که تویِ قلبم دارند، طبل میزنند…
|نامهی فروغ به ابراهیم گلستان |
آشفتهدلان را هوس خواب نباشد
شوری که به دریاست به مرداب نباشد
هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادق
آنرا که به دل عشق بود خواب نباشد
در پیش قدت کیست که از پا ننشیند
یا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد
چشمان تو در آینهی اشک چه زیباست
نرگس شود افسرده چو در آب نباشد
گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت
آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد!
مگذار دیگران نام ِ تو را بدانند ..
همین زلال ِ بیکران ِ چشمـانت
برای ِ پچ پچ هزار ساله آنان کافیست
|#احمد_شاملـو|