eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
خلاء اغاز همه چیز است.
از تنها بودنش کاملاً راضی بود..
کویر خود ماندن و روئیدن هنر است .
دوست دارم در دنیایی از کتاب، قهوه و روز های بارانی مدتی گم شوم... |یوناس|
ســلام❤️‍🔥
امیرالمؤمنین علیه السلام: اَلا وَ اِنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلی ذلِک وَ لکِن اَعینونی بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ نهج‌البلاغه - نامه ۴۵ شما نمیتوانید مثل من رفتار کنید؛ امّا میتونید به من کمک کنید! با چه چیزی؟ با ورع، یعنی پرهیزگاری و تقوا، با اجتهاد، یعنی تلاش دائمی، با عفت، یعنی پاکدامنی ، و با سُداد، یعنی کار رو درست و محکم انجام دادن🤝
گاهی یه حرفایی رو نمیشه زد، ‏یه اشکایی رو نمیشه ریخت، مثل همونجا که #‏ابتهاج میگه: « سالها ناگفته ماند این شرحِ درد سالها :) » _
بیا خودمان را پخش کنیم کف اتاق چشم هایمان را ببندیم... دستهایمان  را باز کنیم و مشت مشت از روی فرش بوسه جمع کنیم! اجازه بده بپرسم: دوستم داری؟ تو با ناز بگو نوچ! بگذار بپرسم: این مدت که تنهایم گذاشته بودی دلتنگم شدی؟ تو هم با عشوه بگویی نوچ! لبخند شیطنت آمیز بزن تا من بگویم: فدای لبهایت که وقتی میگویی نوچ! حس میکنم بوسه میخواهی! راستی... بوسه میخواهی؟ لطفا بگو نوچ! | |
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد   من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد   | بابا طاهر |
"من" زخم است. "دوستت دارم" پانسمان، خونی که می‌چکد... یعنی مرهم خوبی نبوده ای.   | |
  بغلم می‌کنی؟ بغلم می‌کنی وقتی اضطراب، محاصره‌ام کرده و دارم رنج می‌کشم؟ وقتی از درون متلاشی‌ام و از بیرون آرام؟ بغلم می‌کنی که دردهام بریزد و پاییز غمگینم بهار شود؟ دستانم را می‌گیری تا هزاران گنجشک غمگین، درون سینه‌ی من آرام بگیرد؟ نگرانم می‌شوی؟ غصه‌ام را می‌خوری وقتی که زل می‌زنم به نقطه‌ای و آرام و بی‌صدا غصه می‌خورم؟ نهایت تلاشت را می‌کنی؟ برای اینکه حال من خوب‌تر شود؟! همیشه برای آدم‌های غمگین چای ریخته‌ام و این نهایت تلاش من برای آرام کردن‌شان بوده. نهایت تلاشم برای اینکه زمستان کسی را بهار کنم. گاهی حجم دردها بیش از ظرف تحمل آدم‌هاست و آدم‌ها حق دارند غمگین باشند. دردهایی هست که نمی‌توان از آن‌ها حرف زد، و رنج‌هایی هست که نمی‌توان آن‌ها را شرح داد. چیزی نپرس، فقط سستیِ شانه‌های سنگینم را ببین، سرت را به نشانه‌ی همدردی تکان بده و در آغوشم بگیر. که همین شانه‌های امن تو برای من کافی‌ست. هوا سرد است برایم چای می‌ریزی؟   | |
-