eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی یه حرفایی رو نمیشه زد، ‏یه اشکایی رو نمیشه ریخت، مثل همونجا که #‏ابتهاج میگه: « سالها ناگفته ماند این شرحِ درد سالها :) » _
بیا خودمان را پخش کنیم کف اتاق چشم هایمان را ببندیم... دستهایمان  را باز کنیم و مشت مشت از روی فرش بوسه جمع کنیم! اجازه بده بپرسم: دوستم داری؟ تو با ناز بگو نوچ! بگذار بپرسم: این مدت که تنهایم گذاشته بودی دلتنگم شدی؟ تو هم با عشوه بگویی نوچ! لبخند شیطنت آمیز بزن تا من بگویم: فدای لبهایت که وقتی میگویی نوچ! حس میکنم بوسه میخواهی! راستی... بوسه میخواهی؟ لطفا بگو نوچ! | |
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد   من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد   | بابا طاهر |
"من" زخم است. "دوستت دارم" پانسمان، خونی که می‌چکد... یعنی مرهم خوبی نبوده ای.   | |
  بغلم می‌کنی؟ بغلم می‌کنی وقتی اضطراب، محاصره‌ام کرده و دارم رنج می‌کشم؟ وقتی از درون متلاشی‌ام و از بیرون آرام؟ بغلم می‌کنی که دردهام بریزد و پاییز غمگینم بهار شود؟ دستانم را می‌گیری تا هزاران گنجشک غمگین، درون سینه‌ی من آرام بگیرد؟ نگرانم می‌شوی؟ غصه‌ام را می‌خوری وقتی که زل می‌زنم به نقطه‌ای و آرام و بی‌صدا غصه می‌خورم؟ نهایت تلاشت را می‌کنی؟ برای اینکه حال من خوب‌تر شود؟! همیشه برای آدم‌های غمگین چای ریخته‌ام و این نهایت تلاش من برای آرام کردن‌شان بوده. نهایت تلاشم برای اینکه زمستان کسی را بهار کنم. گاهی حجم دردها بیش از ظرف تحمل آدم‌هاست و آدم‌ها حق دارند غمگین باشند. دردهایی هست که نمی‌توان از آن‌ها حرف زد، و رنج‌هایی هست که نمی‌توان آن‌ها را شرح داد. چیزی نپرس، فقط سستیِ شانه‌های سنگینم را ببین، سرت را به نشانه‌ی همدردی تکان بده و در آغوشم بگیر. که همین شانه‌های امن تو برای من کافی‌ست. هوا سرد است برایم چای می‌ریزی؟   | |
-
آیین برادری و شرط یاری آن نیست که عیب من هنر پنداری آنست که گر خلاف شایسته روم از غایت دوستیم دشمن داری | |
من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم پیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم هم‌چنان که برگ خشکیده نماند بر درخت مایه‌ رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم این دهان باز و چشم بی‌تحرّک را ببخش آن‌ قدر جذّابیت داری که حیرت می‌کنم کم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توست هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت می‌کنم فکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا؟ در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنم یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است روی دوش دیگران یک روز ترکت می‌کنم توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت می نیشینم تا قیامت با تو صحبت می‌کنم! _
جنابِ شعرهایِ من، حواست هست دلتنگم..؟!
توبه ات از روزهایم عشقبازی را گرفت آه از آن زاهد که استغفار یادت داده‌ است! ||
عشق، عصاره و مقصد نهایی زندگی است. همانطور که به ما خاطر نشان می‌کند، روزی خواهد آمد که عشق گریبان همه را می‌گیرد، حتی گریبان آنانی که از او فراری بودند و حتی گریبان مردمی را که از این لغت رمانتیک مانند یک نوع گناه یا تمسخر استفاده کنند.
آدمایی هستن تو زندگیمون که هم از بودنشون و هم از نبودشون اذیت میشیم.