در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند
من به سرپنجه مهر تو
گرفتارترین،
می توان با دل تو
حرف غمی گفت و شنید
گر بود چون دل من راز نگهدارترین ...
|#فریدون_مشیری|
هدایت شده از Moheb
امروز سالگرد مامان بنده اس
خوشحال میشم براشون فاتحه بخونید .
ممنونم ازتون
وحِ برخاسته از من تهِ این کوچه بایست!
بیش از این دور شوی از بدنم میمیرم.
#کاظم_بهمنی🌱
" مِثلَ سیجارَهٍ
بَقیّت فی اِصبَعَیکِ لا تُدَخِنینی و لا تُطِفئینَنی!
هَل نَسیتی اِنّی اَحتَرِق؟ "
همچون سیگار
میان انگشتانت باقی ماندهام، نه دودم میکنی و نه خاموش
آیا فراموش کردهای که در حال سوختنم؟ ..
فتنهی چشمِ تو چندان ره بیداد گرفت
که شکیب دل من دامن فریاد گرفت
آن که آیینهی صبح و قدح لاله شکست
خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلک
دید این شیوهی مردمکُشی و یاد گرفت
منم و شمع دلِ سوخته، یارب مددی
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از نالهی عشّاق غمانگیزتر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت
|#هوشنگابتهاج|
به اطراف خود گام برمیدارم
لمس میکنم
میبویم
میشنوم
در پسِ هر قدمی که برمیدارم
هر ثانیه پژواک تنهایی من است.
| یانیس ریتسوس |
بی خواب کوچه گردی و بدخوابی ام نباش
دلشوره های هرشبم از روی عادتند
هی کوچه...کوچه...کوچه...به پایان نمی رسم
شب های سرد و ابری من بی نهایتند...!
| اصغر معاذی |
چشمهایت
زیبا و غمیناند
چشمهایت
پیادهروی بارانخوردهی وداعاند!
| عدنان الصائغ / ترجمه: صالح بوعذار |