من پر از زخمم تو مرهم نیستی !
خسته از دردم تو درمان نیستی !
هرکسی بینی ز یک معشوقه ای دلبرده است
من شدم عاشق ولی دردا تو معشوق نیستی !
مدتیست جان من از تنهایی رنجور گشته است
عاجزم از گفتنش ولی گویا تو تنها نیستی !
من غزل خوانم و در شعر فروغ گم گشته ام
تو ولی مجذوبِ غم و درد اشعار نیستی !
من چه خواستم از تو جز قلبی که باشد مال من ؟
لیک تو در پی رفع خواست محبوب نیستی!
من مسلمانم و در دینم بمانم پایدار
تو ولی دنبال این دین و مذاهب نیستی !
بی خدا ، بی قید و بند و کافر و صریح گو
اری تو در حرفهایت دنبال کتمان نیستی
اه ، منم دخترکی دلبسته به امید محال
عاشقم اما میدانم که عاشق نیستی !
دوری،
گاهی دردآور نیست
اما دردآور فاصله گرفتن کسی از تو است
که روزی برایش آشكارا گفتی،
دوری اش تنها چیزی است
که تو را می شکند.
|#نزار_قبانی|
میگفت:
ببین من آدم دروغ و دغل بافتن نیستم...
نمیگم تو اولیمی، بودن!
قبلِ تو خیلیا بودن، همه شونم وقتی اومدن گمون میکردم عشقن، کنارشونم بدک نبود حالم، می گفتم، میشنیدم، روزگار میگذروندم خلاصه...
نبودناشونم یه چند صباحی حالمو بد میکرد اما هرچی بود میگذشت!
اما تو نبودنات نمیگذره...
تو نبودنات حالمو بد نمیکنه، میکُشه فقط!
من با خیلیا خندیدم، اما فقط برا توئه که چشمام تر میشه، فقط رفتن توئه که به گریه م میندازه حتی فکر و خیالش!
ببین من دروغ نیست توو کارم،
تو اولیم نبودی...
اما به جون مادرم قسم، آخریمی!
| #طاهر_اباذری_هریس |
برای تبادلات با کانال ''هر آنچہ نگفتم''
به آیدی زیر مراجعه کنید:
https://eitaa.com/Zahra_00_00_1401
دقت داشته باشید :
_آمار کانالتون حتما +400 باشه.
_ویو کانالتون بالا باشه.
_کانالتون اخلاقی باشه.
هدایت شده از روح!
شبیه برگ پاییزی بعد از تو قسمت بادم .
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم .
خداحافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرم .
در این تنهایی مطلق ک میبندد به زنجیرم .
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد .
و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد .
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم ؟
چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم ؟
خدافظ تو ای همپای شب های غزل خوانی .
خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی .
خداحافظ بدون تو گمان کردی ک میمانم ؟
خداحافظ بدون من یقین دارم ک میمانی . :)
به نظرم هیچوقت نباید پیش خودت فکر کنی که کسی را خیلی خوب میشناسی، هر چند سال باشد، هر چقدر هم از آشنایی ات گذشته باشد.
بعضی اوقات حرف های بعضی از آدم های درون زندگی مان اندازه ی موج انفجار یک بمب ما را موج زده می کنند.
انقدری که پیش خودت بگویی حتما این آدم را هک کرده اند، نه نه حتما هک کردنش، امکان ندارد این همان آدم قبلی باشد!
می خواستم بگویمش که تو را به خدا کار را از اینی که هست خراب تر نکن، این حرف هایی که نمیدانم داری از کجا می آوریشان را نصف کاره بگذار و فقط برو، من تا همین جایش هم زیادی شنیدم، اما موج حرف هایش نمی گذاشت حرف بزنم و فقط نگاهش می کردم.
سخت ترین درک دنیا زمانی است که بین یک برزخ گیر می کنید.
برزخی که یک طرفش دوست داشتنی ترین موجودی است که تا به حال میشناختی اش
و طرف دیگر دوست داشتنی ترین موجودی است که احساس میکنی هرگز نمیشناختی اش
همین.
|پویان اوحدی |
تو بانوی غمهای عمیقی
شعرهای غمگین
کلمات جانگداز
با چشمانت می توان عزاداری کرد
باگیسوانت لباس سیاهی برای همیشه پوشید
با دستانت جام زهر نوشید
تو بانوی تاریخ منی
یک تاریخ تلخ
یک تاریخ سیاه
| محمود درویش / ترجمه: بابک شاکر |
- بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم هایِ نگران آینهء تردیدند
نشد از سایه خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهاییِ خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهیوار
باز هم نام و نشان تو زِ هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمالِ تو خوش است
فصل ها را همه با فاصلهات سنجیدند
تو بیایی همه ساعتها، همه ثانیهها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند .