eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد؛ چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛ اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی ... که عاشق شدی؛ عشق رو باید ذره ذره میریختی تو خودت؛ شب ها باهاش گریه میکردی صبح ها باهاش بیدار میشدی و گاهی می بردیش سرکلاس؛ "مرضیه" دو سال بعدش شوهر کرد 20 سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد خیلی شبیه "مرضیه" بود رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛ ولی قبل از من یکی تو زندگیش بود تو 25 سالگی از همکارم خوشم اومد؛ تن صداش عجیب شبیه "مرضیه" بود تو 30 سالگی از دختر مستاجرمون؛ که شبیه "مرضیه" می خندید تو 40 سالگی از کارمند بانک اونطرف خیابان که موهاشو مثل "مرضیه" ... از یه طرف میریخت تو صورتش می ترسم "مرضیه" خیلی می ترسم هشتاد یا صد سال ام بشه همش تو رو ببینم که هر بار یجوری داری دست به سرم میکنی. من همه رو شبیه تو میبینم... ||
من می‌دانم به کجای قلبت شلیک کرده‌ام تو دیگر خوب نخواهی شد... |افشین یداللهی|
نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم ....؟ من که خیلی سخت دل بستم ولی آیا تو هم ...؟ عاشقت هستم خجالت می کشم از گفتنش من حیا کردم دهان بستم ولی آیا تو هم ...؟ لحظه ای افتاد چشمانت به چشمانم ولی .. از نگاهت همچنان مستم ولی آیا تو هم ...؟ سعی کردم تا نظر بازی کنم رویم نشد حیف،من رویم نشد ، جَستم ولی آیا تو هم ...؟ از زمین تا آسمان ، از آسمان تا کهکشان ... زیرو رو کردم تو را جُستم ولی آیا تو هم ...؟ کاش میشد قسمتم باشی تو ای حوّای من من که رفتم ، آدمی پستم ولی آیا تو هم ...؟ عاشقی از جنس مجنونم بیا لیلای من من که مجنونی ازین دستم ولی آیا تو هم ..؟ نیستی پیشم ولی لیلای من این را بدان نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم ...
از دلتنگیت کجا فرار کنم؟
به نظرم بهترین تشبیه رو برای عجز و حسرت ناشی از ، نزار قبانی داره. میگه «ولا شيء يشبه الحنين، سوى طائر ينظر إلى السماء بحسرة وقد كُسر جناحه» هیچ چیز شبیه «دلتنگی» نیست، مگر پرنده‌ای شکسته‌بال، که با دریغ و حسرت به آسمان نگاه می‌کند. ||
. راه رفتم، بغض کردم، زیر باران ترشدم هی به یاد آوردمت، ویران و ویران‌تر شدم یادم آمد خاطراتی را که با هم داشتیم هی پریشان‌تر پریشان‌تر پریشان‌تر شدم |علی‌اصغرصالحی|
-
داغ‌داریم؛ نه داغی که بر آن اخم کنیم مرگ‌مان باد اگر ‌شکوه‌ای از زخم کنیم..
اگه بحثتون شد این جمله ی ‌ رو براش بفرست مهر سکوت به لباش میخوره :)) ممنوعةٌ أنتِ من السَفَرْ إلا داخلَ الحدود الإقليمية لقلبي تو ممنوع الخروجی از مرزهای قلب من... ‎‌‌‎
زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد. ||
ای برده دلم به غمزه، جان نیز ببر بردی دل و جان، نام و نشان نیز ببر..! |عین‌القضات همدانی|
که دل به درد تو خو کرد..