eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
بیهوده نگردید به تکرار در این شهر او طرز نگاهش، بخدا شعبه ندارد ..
آمدی جانم به قربانت ، ولی دیر آمدی ! من که دیگر کرده ام دل را به زنجیر آمدی ! آرزوی مادرم بودی ولی حالا چرا ؟! دل که با جورِ زمان ، گشته ست درگیر آمدی ! تا پذیرفتم که دیگر عشق بی معنا شده ؛ منطقم را زیر و رو کردی ، نفسگیر آمدی ... دیگر از احساس بیزارم ، خرابم ، خسته ام صبح من پایان شده در شام دلگیر آمدی ! روزگاری عاشقت بودم که مد بود عاشقی ؛ عشق افتاد از مد و با این تفاسیر آمدی ... ! من شدم مخروبه ای غمگین و شهری منزوی ؛ ای که با انگیزه ی فتحِ جماهیر آمدی ! رفتی و ناچار ، جایت را رقیب اشباع کرد ، دیر و غافلگیر و با تصمیمِ تسخیر آمدی ؟! هر زمان، ماهی بگیری تازه می مانَد ولی ؛ مُردم از بی آبی و از بهرِ تدبیر آمدی ؟! جان فدایت ! کاش قدری زودتر می آمدی من خطی غمگین شدم حالا که تو شیر آمدی ! قهوه ی احساس من یخ کرده از سرمای دهر من تو را تا داغ بودم خواستم ، دیر آمدی !
من شیفته خوشی های ساده ام:)
من به تو دلباختم، زیرا که زخم هاى تو شبیه زخم هاى من بود... | اجه آیهان |
من هنوز هم منتظرم. من هنوز هم منتظر آرامشی هستم که سال هاست به من قول داده است زود بیاید و برایم موسیقی خوشبختی را بنوازند. منتظرم که خستگی هایم از من خسته شوند و به سفری طولانی بروند. منتظرم که لبخند،لباس قرمزش را بپوشد و با من شراب بنوشد. منتظرم که ساعت ها بخوابند و من بتوانم طعم زندگی را بچشم. میدانی غم انگیز است؛ آن روز که به خودت نگاه میکنی و میبینی “انتظار کشیدن ” را بهتر از هرکار دیگری بلدی... | شقایق جلیلی |
" فی الحُبِّ وَ فی الحربِ یُقتَلُ الأبریاءُ دائماً " در عشق و در جنگ همیشه بی‌گناهان کُشته می‌شوند... | نجیب محفوظ |
صبور! مثل درختی که در آتش می‌سوزد و‌ توان گریختن ندارد حیرت‌زده چون گوزنی که شاخ‌های بلند در شاخه گرفتارش کرده‌اند این روزها این چنینیم...! |
گر تماس لب من با لب تو شرعی نیست من ازین فاصله لبخند تورا میبوسم...
مضخرف،مضخرف،مضخرف..
از هم بپاشانم به آسانی، مهم نیست این ها برای هیچ طوفانی مهم نیست آغوش من مخروبه‌ای رو به سقوط است دیگر برایم عمق ویرانی مهم نیست با درد خنجر، درد خار از خاطرم رفت بعد از تو غم‌های فراوانی مهم نیست یک مُرده درد زخم را حس می‌کند؟ نه! دیگر مرا هرچه برنجانی مهم نیست دار و ندارم سوخت در این آتش اما هرچه برایم دل بسوزانی، مهم نیست هرکس که با ایمان به راهی رفته باشد، دیگر برایش هیچ تاوانی مهم نیست حالا چه خواهد شد پس از این؟ هرچه باشد! این بار دیگر هیچ پایانی مهم نیست:) | رویا باقری |
دخترم... بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه ی زندگی ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد تا دلت را بشکند و برود این یک حقیقت تلخ است، کسانی که بیشتر دوستشان داریم، قدرت بیشتری برای شکستن ما دارند... غم قسمتی از زندگی است که اگر نبود، شادی معنی اش را از دست می داد، دیر یا زود روز های سخت میگذرند. به خودت ایمان داشته باش! | اهورا فروزان |