eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
به چه توصیف کنم کار تورا با دل خویش ؟ فکر کن ارتش نازی به لهستان برسد !
_ أحضنی و کأنی سأموت غداً + و ماذا عن الغد؟ _ أحضنی و کاننی عدتُ  _ مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می‌میرم. + و فردا چطور؟ _ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته‌ام. | |
از همه‌چیز غم‌انگیزتر این بود که زندگی ادامه داشت. اگر معشوقی دنیا را ترک کند زندگی باید برای آن عاشق به پایان برسد. اما هرگز پایانی در کار نبود و دلیل اصلی صبح بلند شدن اغلب مردم همین بود؛ بلند می‌شدند نه به خاطر اینکه فرقی می‌کرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمی‌کرد.   | درخت شب / ترومن کاپوتی |
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید -
کسی که باید برود ‌، خواهد رفت حالا تو هِی در را قفل کن روی یخچال ،  بزرگ و خوش خط بنویس : دوستت دارم روی تخت ، جنگلی از گل های سرخ بکار و برایش آهنگ مورد علاقه‌اش را زمزمه کن کسی که باید برود با پا که نه ،  از درون می‌رود... چشم باز می‌کنی و می‌بینی باید با نبودن‌اش کنار بیایی مثل ِ پیرمرد ها که با آلزایمر. | مهدی صادقی |
دلبران، دل می برند اما، تو جانم می‌بری…!
من با رفتنت مانند دریای بی موج بودم؛آرام و غمگین.
درون‌ من‌ را هيچكس‌ نمیتواند ببيند حتى‌ نزدیک‌ ترين‌ كسانِ‌ من‌ ! تازه‌ چه‌ می‌توانند بكنند؟! در نهايت‌ احساس‌ همدردى=) |محمود دولت‌آبادی|
مرا در خاطرت داری ولی کم ، نصفه و نیمه چه اجباریست این احساس، برو راحت شویم هر دو .!
کنارم نشسته بود و با ذوق می‌گفت حسابی غافلگیرش کردم یه جشن تولد واسش گرفتم که تو خواب هم نمی‌دید وقتی چراغا روشن شد جیغش رفت هوا، بغلم کرد! واسش یه گردنبند گرفتم که همه‌ی مھمونا انگشت به دهن مونده بودن. دی جی آورده بودم همه‌ی دوستاش رو دعوت کرده بودم بدون اینکه خودش بفھمه‌. خیلی خوشحالم تونستم کسی رو که دوست دارم انقدر خوشحال کنم، راست می‌گفت خیلی خوشحال بود! به هر کسی میرسید با همین ذوق از اول همه‌ی برنامه‌های تولد رو واسش تعریف می‌کرد. آخر شب وقتی داشتم باهاش خداحافظی می کردم بھم گفت "کسی رو که دوست داری غافلگیر کن" با هیچی مثل غافلگیری نمیشه دل آدما رو به دست آورد گفت و رفت ولی من نرفتم! من برگشتم، برگشتم به گذشته پرت شدم تو بیست سالگی تو میرداماد فرود اومدم جعبه‌ی کیک تولد دستم بود با یه شمع علامت سوال! داشتم حساب کتاب می‌کردم که چقدر پول واسم مونده. باهاش نمیشد گردنبند خرید ولی مھم نبود چون من می‌خواستم روسری بخرم. رفتم تو تنھا روسری‌فروشی که می‌شناختم. جعبه‌ی کیک تولد و شمع رو گذاشتم رو صندلی چند دقیقه‌ای گذشت فروشنده یه دختر حدودا بیست ساله بود. بھم گفت آقا می‌تونم کمک‌تون کنم؟ گفتم روسری می‌خوام برای هدیه‌ی تولد گفت چند سالشونه؟ گفتم هم سن شما گفت چه طرحی می خواید؟ گل درشت؟ گل ریز؟ ساده؟ گفتم نمی‌دونم. گفت چه رنگی می خواید؟ گفتم نمی‌دونم. گفت رنگ پوست‌شون چه رنگیه؟ گفتم رنگ پوست شما گفت صورتشون گرده یا کشیده؟ گفتم مثل صورت شما گفت می‌تونم بپرسم برای کی می خواید؟ گفتم برای یکی که دوسش دارم. گفت کمک‌تون می کنم که هدیه خوبی واسش بگیرید. بعد شروع کرد یکی‌یکی روسری‌ها رو سر کردن تا من ببینم و نظر بدم. ده ، پونزده تا روسری که سر کرد بھم گفت خب کدوم رو پسندیدید؟ گفتم به نظر شما کدوما بھتر بود؟ گفت من اگه می خواستم بردارم اینکه رنگ بنفش داره رو بر می‌داشتم. اون که زرشکی داره هم قشنگه. گفتم پس جفتش رو می‌برم . . گفت مبارک‌تون باشه‌، کادو کنم؟ گفتم بله بی‌زحمت کادو کنید. پول روسری‌ها رو حساب کردم. خداحافظی کردم و از مغازه اومدم بیرون! بدون جعبه ی کیک تولد بدون شمع علامت سوال بدون روسری‌های کادو شده! چند قدمی که از مغازه دور شدم فروشنده صدام زد چند قدمی که رفته بودم رو برگشتم. داشت می خندید بھم گفت شنیده بودم عشق و عاشقی فراموشی میاره ولی ندیده بودم همه چی رو که جا گذاشتید. گفتم تولدت مبارک، ناقابله! جیغ نزد ، بغلم نکرد ولی گیج شد! گفت شما از کجا می دونید؟ گفتم خدا پدر و مادر مارک زاکربرگ رو بیامرزه از فیس بوک فھمیدم. فقط زل زد تو چشمام با یه لبخند که قبل از اون رو لبای هیچ آدمی ندیده بودم. گفتم بازم تولدت مبارک و رفتم. اون شب وقتی قبل از خواب داشتم فیس‌بوک رو چِک می‌کردم دیدم پست جدید گذاشته همون روسری بنفش رو سرش کرده بود و داشت شمع علامت سوال رو فوت می‌کرد. کیک شکلاتی که خریده بودم تو عکس خیلی خوب افتاده بود. زیر عکس نوشته بود هیچ وقت تو زندگیم اندازه‌ی امروز غافلگیر نشده بودم! -بھترین تولد زندگیم با مشارکته یک دیوانه؛!
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟ طاقت داغ فراق این همه ایامم نیست؟ |سعدی|
من غیر دل نمانده برایم در این بساط آسی بکش که باز ببازم قمار را.... _