هدایت شده از نوشت افزار سیب سبز🍏
⭕️هیچ، همسایه میپذیرد
جهت همسایه شدن این پیامو فور بزنید.
با تشکر.
آقا من ضرر کردم و تو معتمد بازاری
بار ما را نخریدند…تو برمیداری؟!
مثل طفلی که زمین خورده دویدم سویت
آمدم گریه کنم، حوصله ام را داری؟
داغ یک بوسه دو سال است به جانم مانده
به همین گریه مگر تازه کنم دیداری
پدرم گریه کنت بوده و آقا! من هم
به جز از گریه برای تو ندارم کاری
کربلایم ببری یا نبری خود دانی
بند قلاده ما را به کسی نسپاری!
غزلم در حد یک شاعر درباری نیست
بنویسید مرا گریه کن درباری!
از خانه بيرون ميزنم، اما کجا امشب؟
شايد تو ميخواهي مرا در کوچهها امشب
پشت ستون سايهها، روي درخت شب
ميجويم اما نيستي در هيچ جا امشب
ميدانم آري نيستي، اما نميدانم
بيهوده ميگردم بدنبالت چرا امشب؟
هرشب تو را بي جستجو مييافتم اما
نگذاشت بي خوابي بدست آرم تو را امشب
ها ... سايهاي ديدم ، شبيهت نيست، اما حيف
ايکاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب
هرشب صداي پاي تو ميآمد از هرچيز
حتي ز برگي هم نميآيد صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ماه
بشکن قرق را، ماه من بيرون بيا امشب
گشتم تمام کوچهها را، يک نفس هم نيست
شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب
طاقت نميآرم ، تو که ميداني از ديشب
بايد چه رنجي برده باشم، بي تو، تا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنونم
آخر چگونه سرکنم بي ماجرا امشب
|#محمدعلی بهمنی|