آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار
رویای قشنگی ست و اما شدنی نیست
از دوری هم، هر دو چه بیمار و خرابیم
اندازه ی این عشق که معنا شدنی نیست
|#محمد_علی_بهمنی|
ﺧﺪﺍی من ﻧﻪ ﺩﻭﺭ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ
ﺧﺪﺍی ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ
ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ بغضها و خندهﻫﺎﻳﻢ
ﺧﺪﺍی ﻣﻦ نمیﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ
ﺍما میﺗﺮﺳﺎند از ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺩلی
و ﻧﺎﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥ حق مظلومی
ﺧﺪﺍی ﻣﻦ می ﺑﻴﻨﺪ ﻣﺮﺍ
ﻫﺮ کجا که ﺑﺎﺷﻢ
می ﻓﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺑﺎن
ﮐﻪ با او ﺳﺨﻦ ﮔﻮﻳﻢ
ﺧﺪﺍی ﻣﻦ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﻴﭻ نمیﺗﺮﺳﺎﻧﺪ
ﺟﺰ بی فکر ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ؛
ﺧﺪﺍی ﻣﻦ خدای ﻣﻬﺮﺑﺎنیست
|#دكتر_شريعتی|
دقیقا اونجاییم که شادمهر میگه:
میخوام برم پا ندارم، میخوام نرم جا ندارم
گریه کنم دل ندارم، داد بزنم نا ندارم..!
بلاتکلیف ترینم(:
_
ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭست ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ
ﺍﻣﺎ ﺩﻭست دارم...
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪ...کوتاه کوتاه ﮐﻨﻢ
ﻭ ﭼﯿﺰ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺗﺎه ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎ
همین که با یک موزیک شاد برقصم
با یک ترانه ملایم در اوج احساس روم
و همنوایی کنم با دلنوازترین سرود زندگی
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺁﺑﯽ ﻭ ﺯﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻭ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﭙﻮﺷﻢ
ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻤﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻥ
ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﭘﺪﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻨﻢ
ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰﻡ
ﺁﺳﺎﻥ بخندم
ﻫﻤﯿﻦ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
و اگر تو هم مانند من یک زنی
خودت را به صرف قهوه ای در یک خلوت دنج میهمان کن!
برای خودت گاهی هدیه ای بخر!
وقتی به خودت و روحت احترام می گذاری احساس سربلندی می کند
آنوقت دیگر از تنهایی به دیگران پناه نمی بری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد می کنی
یادت باشد...برای یک زن عزت نفس غوغا میکند!
ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭست ﺩﺍﺭﻡ...
| تهمینه میلانی|
رُک بگویم از همه رَنجیده ام
از غَریب و آشنا ترسیده ام
رَد پای مهربانی نیست، نیست
من تمام کوچهِ را گردیده ام
سالها از بس خوشبین بوده ام
هرکلاغی را کبوتر دیده ام
وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خود سنجیده ام
من شما را بارها و بارها
لا به لای هر دعا بخشیده ام
من تمام گریه هام را، شَبی
لا به لای واژه ها خندیده ام...!
هیچ کس دیگر کنارم نیست
می ترسم از این
این که دارم
مثل مفقود الاثرها می شوم!
|نجمه زارع|
هدایت شده از آقای جـیـم
اگر از تو،
در مورد من پرسیدند،
بگو:
"اندکی شعر را دوست داشت؛
و بسیار مرا..."