هدایت شده از ؛ـتَـرٰاوُشَات
شبی شاید رها کردم جهانِ چون سرابم را
کسی اینجا نمیفهمد من و حالِ خرابم را
در دلم غوغاست،
اما رازداری بهتر است
چشم می دوزم به تماشای در؛
امیدواری بهتر است...
|حسین دهلوی|
"بنَفْسي أَنْتَ مِنْ نازِح ما نَزَحَ عَنّا"
جانم به فدای آن امام حاضر عج که از ما
دور است ولی جدا نيست...!
|ندبه|
«اِلـٰهی اِنَّ مَن تَعَرَّفَ بِکَ غَیرُ مَجهُول»
خدایا!
کاری کن مرا با تو بشناسند
هرکسی با رفیقش شناخته میشود!
_
.
پاییز
دارد می رسد از راه.
و کمکم انارها
سینهسرخ میکنند و
سیبها آب و رنگ میگیرند.
خرمالوها سرمستی میکنند و
سرشاخه میشکنند .
پاییز
دارد میرسد و
درختان بوی دلتنگی میگیرند.
و برگها در اعماقِ وجودت
با لبخند و رقص
قدمهای عابران عاشق را
ضرباهنگ میبخشند.
پاییز
میرسد و نمیدانم اما تو
با کدام ستاره بهدامنم میافتی.