eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
ماجرا زیرِ سرِ فتنه ی چشمان تو بود! این کشاکش اثر سوءِ فراخوان تو بود! بی هوا بر سر راه نگهم سبز شدی لاابالی دل من، بی سر و سامان تو بود وحشیِ چشم تو پُشتِ مژه پنهان شده بود پلک بر هم زدی و عقل پریشان تو بود زیر گوشم به خیال نفس گرم تو سوخت لب من در هوس بوسهء پنهان تو بود عطر گیسوی تو و نم‌نم باران و نسیم دست من منتظر گرمیِ دستان تو بود در تکاپوی نگاهت چه عبث غرق شدم قصهء فاصله‌ها نقطهء پایان تو بود کوه یخ بودی و در تیره‌ترین نقطهء شب قایق خستهء من سرزده مهمان تو بود عذر می‌خواهم ازین عشق ولی باور کن ماجرا زیر سر فتنه ی چشمان تو بود ..
بسامد'
《می‌روم و نمی‌رود از سر من هوای تو》
《إخفاءُ الإشتياق، إختناق؛'》
هر گونه که باشد،تورا دوست می دارم:)
"خیالِ ترکِ آغوشَت مرا دیوانه می‌سازد؛ ‌تو شاهی را تَجَسُم کن؛ که تاج و تخت می‌بازد،،!(؛
هدایت شده از  P R O C A L⭒
میشه گفت: همه چیز موقتیه
دلخوش به جمع کردن یک مُشت آرزو این شادی حقیر! همین است زندگی...   | |
تا چه مایه اندوهناک و دشوار می‌تواند باشد عالم؛ وقتی تو هیچ بهانه‌ای برای حضور در آن نداشته باشی... | |
چه خوب می شد اگر در شریعتت بانو جواب بوسه شبیه سلام، واجب بود ! | رضا احسان پور |
پاییز واسه عاشقاست،ما‌فقط‌نارنگی‌میخوریم!🍊🤤
درست می گویند پاها قلب دوم اند من همه جا بی دلیل دنبال توام....
یاد باد آنکه نیاورد ز من روزی یاد شادی آنکه نبودم نفسی از وی شاد شرح سنگین دلی و قصه شیرین باید که بکوه آید و برسنگ نویسد فرهاد گر بمرغان چمن بگذری ای باد صبا گو هم آوای شما باز گرفتار افتاد سرو هر چند ببالای تو می‌ماند راست بنده تا قد ترا دید شد از سروآزاد تا چه کردم که بدین روز نشستم هیهات کس بروز من سرگشتهٔ بد روز مباد گوئیا دایه‌ام از بهر غمت می‌پرورد یا مگر مادرم از بهر فراقت می‌زاد نه تو آنی که بفریاد من خسته رسی نه من آنم که بکیوان نرسانم فریاد تا چه حالست که هر چند کزو می‌پرسم حال گیسوی کژت راست نمی‌گوید باد ایکه خواجو نتواند که نیارد یادت یاد می‌دار که از مات نمی‌آید یاد