eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
در رسالات مراجع خوانده ام احکام را حکم چشمانی که مومن را به کفر انداخت کو؟
شاید نباید شعر می‌گفتم ز چشمانت! از اینکه رویایم شده، آغوش و دستانت! اصلا غلط بود این همه گفتن ز عشق تو اینکه منم آن عاشق مجنون و پنهانت! من دوستت دارم ولی این هم خطای بود هرگز نباید می‌شدم مدهوش و حیرانت! تو دوستم داری؟ یقیناً نه، چه باید کرد؟ حالا منِ دیوانه‌ام، درگیر و ویرانت! از جنس باران و بهارانی و من چون خاک مستم ز عطر و بوی آن حالِ بهارانت! هر چند که من ساده‌ام، گیجم، بد‌اخلاقم! تو گفته بودی با منی، در عهد و پیمانت! گرچه که کافر بودم اما اعتقادم تو! بر عکس تو بیهوده بود آن دین و ایمانت!
آغوش تو یک مکان معمولی نیست هذا البلد الامین آرامش هاست
" هم که باشی بالاخره ؛ از یه جایی به بعد خسته میشی و میگی: خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن این همون هرجور راحتی خودمونه :) .
_كن لي غريباً، فالأحبة يرحلون ‏با من غریبه باش عاقبت دل‌داده‌ها جداییست.
عصر تلخی که بجز خاطره ای قرمز نیست!
هدایت شده از روح!
غیرتم بر تو چنان است،که گر دست دهد نگذارم که درآیی به خیال دگران!
شده آیا ک نفھمی ک چ مرگت شده است؟ من دقیقا ب همین حال دچارم امروز (:
نازِ آن خنده‌ی کوتاه کشیدیم ،ولی پیر شد فرشچیان تا قلم از چال گذشت ‌_
به نابودیِ من چشمان زیبایت قسم خورده! تو آن درد عمیق در میان استخوان هستی ||
بی خودی شلوغش کرده‌اند یلدا که این همه قیل و قال ندارد یک دقیقه که چیزی نیست... باید میبودند و شب‌های بی تو را میدیدند... ||
دقیقه ی آخر پاییز تقویم را معطل می کند شاید برگردی... مگر همین نیست؟ ||