ببار ابر پر از غم ببار باران را
که تازه تر بکنی داغ شهر تهران را
ببار زنده شود خاطرات این کوچه
خرابتر بکنی این بنای ویران را
بخار پنجره را پاک میکنم ارام
که خوب زل بزنم اخر خیابان را
درون کافه نشستم و چای مینوشم
و بوسه میزنم این بار روی فنجان را
به چشمم اشک و نشستم به پشت میزی که
همیشه تجربه کرده دو زوج خندان را
نشسته ام که دو خط عاشقانه بنویسم
میان شعر فدایت کنم دل و جان را
کتاب حافظ و چای و چراغ اینجا هست
تو نیستی که بفهمم صدای دیوان را
|سيد تقى سيدى|
عشق آن است كه
هزار بار دوستت داشته باشم
و هربار حس كنم اولين بارى است
كه دوستت دارم...
|#نزار_قبانی|
بسامد'
《سخت جانیم و قُماشِ خاطرِ ما نازک است.》
《تمامغموغصهدنیاپیشما،تااولاللهاکبرنمازاست.》
بسامد'
ازکنسرتکهخوشتنمیاد . . . ببرمتهیئتِدیجیمحمدقبوله(: ؟!'
چه جایگاه قشنگیست جای خال لبت
چو نقطه ایی که نشسته بزیر بسم الله🌝