در دلم،
شاعری همچو شمع شعله میکشد.
پروانه نارنجی من!
هر قطره که میچکم یک شعر به دامنت میافتد...
بزن به موهایت، راه بیفت؛
میخواهم آمدنت را قاب کنم؛💙 '
|#عباس_معروفی|
تَبردُ قهوتُک إذا غفلتَ عَنها فَما بالُکَ بِمَن تُحِبُّ!
اگر حواست به قهوهات نباشد سرد میشود، چه برسد به کسی که دوستش داری!
_
هنوز پنجره باز است؛
تو از بلندی ایوان به باغ مینگری
درختها و چمنها و شمعدانیها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مینگرند،
تمام گنجشکان
که در نبودن تو
مرا به باد ملامت گرفتهاند،
ترا به نام صدا میکنند . . .
|#فریدون_مشیری|
بی هوا برگشت سمت من.
چشماش یکم خیس بود. برق میزد. نمیدونم از چیزی ناراحت بود یا مالِ خستگی روز بود. یهو بی مقدمه گفت:
" چیزی به من بگو که هیچ زنی جز من نشنیده باشد..."
گفتم: یه خال داری توی ابروت، که زیر موها پنهونه، اونم دوست دارم...
|#حمید_جدیدی|
حالا که آمدهای
از گذشته نپرس
در روز آفتابی
از برف سنگین شب قبل
چه میماند؟
| مژگان عباسلو |