eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
دستها را حلقه کن بر گردنم بگذار تا چشم زخمِ شهر را دست تو بی حاصل کند شاعری دیوانه ام، آغوش وا کن رو به من تا که اعجاز تو این دیوانه را عاقل کند ||
من انار و حافظ آوردم، تو هم چایی بریز آی می چسبد چقدر امشب هل وچایی نبات ||
امشب به خوابم بیا! ابری در چشمهایم مانده که بی شانه هایِ تو ... نمی بارد ||
خواب دیدم آمدی بوسیدی ام، خوابم پرید... عشق من بوسیدنت هم بد زمان است ...پنج صبح ؟! ||
بسامد'
آمار تو را دیشب از اوقاف گرفتم گفتند که چندین نفری وقف تو هستند.
آمدم خیر سرم ذکری بخوانم در حرم رد شدی از گوشه ای و توبه ام بر باد رفت !
می‌خواستم رازهایم را به تو بگویم اما دیدم، تو خودت یکی از آن‌ها هستی:) 🌿' ||
محبت مانند "شکر" است و آدم‌ها مانند "یک فنجان چای" کم بریزی، احساس کمبود می‌کنند و زیاد بریزی، سیر می‌شوند! باید در محبت کردن به آدم‌ها میانه نگه داری تا نه آن‌ها آسیب ببینند نه تو! قبل از اینکه شکر بریزی، ظرفیت فنجان را بسنج؛ که چای‌های کم شیرین، بی‌میل می‌کنند و چای‌های بیش از اندازه شیرین، حال آدم را به هم می‌زنند. ||
‏من اسم تو را به مادرم گفتم و گفت : در خواب همیشه می‌بری نامش را . . .
هر دو چشمت منبع تولید برق میهن است خواهشا چشمک نزن چون برق کشور میَرود؛
تو با همه نقصات دوست داشتنی هستی**
گفتم: چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده گفت: کارم از تکیه گذشته دلم می‌خواهد توی بغلت .... ||