eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
یه لحظه پرتاب شدم به بچگی، زمانی که صبح جمعه بیدار می‌شدم، فیتیله‌ها و اخبار جوانه‌ها می‌دیدم و مامانم واسم ژله درست می‌کرد. 🫠🫠 من کجاام و اینجا چکار می‌کنم رو نمی‌دونم. *Sab* @farsitweets
سرنوشت من و تو قاعده را ریخت به هم کوه شاید که به کوهی برسد،ما هرگز!...
جمعه را‌ باید بغل بگیری بنشانیش روبه روی خودت چای تازه دم دارچینی برایش بریزی در چشمانش نگاه کنی و بگویی : بامن حرف بزن تا اندکی از دلتنگی دل کوچکت کم شود . || ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌
بسامد'
خواستم دلتنگی‌ام را در دلم پنهان کنم! عاشق و اقرار دلتنگی؟ مسلمان و دروغ؟
‌ گر تماس لب من با لب تو شرعى نيست از همين فاصله لبخند تو را می‌بوسم!
یه جا نوشته بود: ‏من افتادم ته چاهِ ۵متری! ‏ تو واسم طناب ۳ متری انداختی ! ‏بگم نیستی دروغ گفتم ‏ بگم هستی کافی نیست ! ‏
«أنا كلُّ الإغتراب وأنتِ كلُّ البيوتِ والأمَان» من تمامِ غربت‌ها بودم و تو همه‌ی خانه‌ها و پناه‌ها..
هدایت شده از - کتابخانه ارواح🌬
بلیط ورودی راه خدا، ثبات است. 📖 | باشگاه‌کتابخوانی .
`•🎈 آیا كسى آنقدر دوستت دارد که از جهان نترسی؟ — ||
هدایت شده از پر از هیچ؛'
منم یه چالش دارما ... شب رو نمایی میکنم😂
`🎈 باز جمعه و پرسه زدنهای من در کوچه های بن بست "خیال" با ترانه های " انتظار" و خاطراتی چروک که سنجاق خورده به گوشه ی "دل " مدام "نبودنت "را جار می زنند....
«بهش گفتم یک ذره هم برایم اهمیت ندارد، هر چند که این چشم‌های بی‌شعورم پر از اشک بودند. البته فکر نکنید گریه می‌کردم‌ها. من هیچ‌وقت گریه نمی‌کنم. بعضی‌وقت‌ها مردم خیال می‌کنند گریه می‌کنم در حالی که اشک چشم من مال حساسیت است.» |ژاکلین ویلسون|