دارم تظاهر می کنم که: بردبارم
هرچند تاب روزگارم را ندارم
شاید لجاجت با خودم باشد ! غمی نیست
من هم یکی از جرم های روزگارم
من هم به مصداق" بنی آدم..." ببخشید
...گاهی خودم را ز شمایان می شمارم
حس می کنم وقتی که غمگینید باید
با ابر شعرم بغض هاتان را ببارم
حتی خودم وقتی که از خود خسته هستم
سر روی حس شانه هاتان می گذارم
فهمیده ام منها شدن تفهیم جمع است
تنهایی جمع شما را می نگارم
شاید همین دل باوری ها شاعرم کرد
شاید به وهم باورم امید وارم
هر قطره ی دلکنده از قندیل ، روزی
می فهمدم ، وقتی ببیند آبشارم...
|#محمدعلی_بهمنی|
بسامد'
گر بدانم با کسی خندیده ای بی شک بدان.. چون مکارم خنده را کلا حرامت می کنم!😔🤌
از کنارم رد شدی آنروز...یادت نیست تو!
آن نسیم چادرت کار خودش را کرد و رفت!
،ـ،
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم !🎈
در نمازم جای ِ رب، دائم تو در ذهن ِ منی
گوشهایـم در اذان حـیَّ عَلی دلبـر شنید
بیشتر بخند!
می دانم غمگینی اما
هیچ غمی
از نمناکی چشمانت دلخون نمی شود!
بیشتر بخند!
می دانم دلت می لرزد از هیاهوی جهان
می دانم گاهی با کلمات غریبه ای
می دانم غمی هست... می دانم
اما عزیز ِ در آینه نشسته ام!
بیشتر بخند!
که منحنی لبخندت
چون رگه ی نوری ست
که آرامش را جستجو میکند.
من دیده بودم با چشمانم
که تو لبخند میزدی
و غمی سر بر شانه ات آرام گرفته بود!
که هنوز
می توان به شوق ِ زیبایی لبخندت ادامه داد...
بیشتر بخند عزیزِ در آینه نشسته ام...
| #معصومه_صابر|