نوشته بود: کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟
نوشتم: از جنگ ها برگشته ام، با زخم ها و موی سپید و یاد گرفته ام صبور باشم و به تماشا قانع!
|#ناظم_حکمت|
باور كنى يا نكنى،
من ديگر آن آدمِ سابق نيستم!
آن زمان كه من براى با تو بودن با زمين و زمان میجنگيدم،
تو با كولهبارى از احساس من دورهايت را میزدی.
دير آمدى!
چشمهى احساسم خشكيده و
ديگر آن آدم سابق لعنتى نيستم.
تو بايد بفهمى دير شدنهايى هست كه
ماهى نيستند هروقت از آب بگيرى تازه باشند،
گلى هستند در گلدان
كه از تشنگى مرگ را در آغوش میگيرند...!
|#نازیلا_زارع|
نگذار کسی بداند ما
چه جوری همدیگر را دوست داریم
نگذار کسی بفهمد عشق یعنی چه؟
خب؟
این چیزها فقط مال من و توست!
|#عباس_معروفی|
اگر دستی
هزار سال میانمان جدایی بیافکند
یک دلتنگی، یک شعر
ما را به هم میرساند...
|#فاروق_جویده|
عاشقت بودم و این عشق به جایی نرسید
تو خودت ماندی و من! کار به مایی نرسید
دوستت داشتم و عشق نمیدانستی...
قصه حتی به گل و سینی و چایی نرسید!
جزوه میخواستی و عشق گرفتی از من...
منتها عقلِ تویِ خنگِ خدایی نرسید!
شهرزاد تو شدم تا بشوی فرهادم...
که به چاوشی و آهنگ کجایی نرسید!
ماجرا ختم شد از اول و صحبت به پدر...
مادر و خاله، عمو، عمه و دایی نرسید!
بچه خرخوان کلاسی، چه توقع از تو...
خوب شد آخرش این عشق به جایی نرسید!
|#طاهره_اباذری_هریس|