هدایت شده از به خاطره پیوست!
چخبر کم پیدایی یعنی چی؟
بخوای میتونی بیشتر پیدا شی نه؟!
معمولا همینه
آواره آن چشم سیاهت شده ام
بیچاره آن طرز نگاهت شده ام
هر بار مرا مینگری میمیرم
ازکوچه ما میگذری میمیرم!
بسامد'
من از شمشیر ابرویت نوشتم شعر و فهمیدم که روزی کشته خواهم شد در این «بیت المقدسها»
وضو نگرفته حتی در خیالم دیدنت کفر است
برایم آیت پروردگاری به همین قرآن ((:
باران تمام شد ، پل رنگین کمان شکست
دیگر دری گشوده نشد بعد از آن شکست
صدها ستاره یافتم از بام او ولی
وقت فرود آمدنم نردبان شکست
آن شب قرار آخرمان را گذاشتیم
از صندلی بلند شد و استکان شکست
پر زد دقیقه های سرانجام بین ما
ساعت به خواب رفت و زمان در زمان شکست
هرگز گمان مبر که دلم را شکسته ایی
با هر قدم که دور شدی استخوان شکست
میل شکار و حسرت دیدار داشتم
تا تیر را به گوش رساندم کمان شکست
این بود ماجرای غریبی که داشتیم
اول : دو قلب ، بعد : سفر ، ناگهان : شکست !
|#احسان_افشاری|
آنکه می گفت :
منم بهر تو غمخوارترین !
چه دل آزارترین شد
چه دل آزارترین...
|#فریدون_مشیری|
از من چه مانده در قمار آرزوهایم
میبازم و "تقدیر" و "قسمت" نام میگیرند!!
|#وحید_سرآبادانی_امید|
چون سبویی که شکستهست و رخِ چشمه نبیند،
کو امیدی، که دگرباره همآغوش تو گردم؟
لالهی صبحِ بهارم که درین دامنِ صحرا
آتشِ داغِ گلی شعله کشد از دم سردم!
|#محمدرضا_شفیعی_کدکنی|