وچه سرمایی،چه سرمایی..
باد برف و سوز وحشتناک...
لیک،خوشبختانه آخر،سرپناهی یافتم جایی..
گرچه بیرون تیره بودوسرد،هم چون شرم..
قهوه خانه گرم وروشن بود،هم چون شرم..
راستی کانون گرمی بود !
__
اخوان ثالث:)
هدایت شده از .
...یادم آمد ،هان،
داشتم می گفتم،آن شب نیز
سورت سرمای تو پیداد ها می کرد !
به شانه ام زدی کہ تنهایی ام
را تکانده باشی
به چه دل خوش کردی؟!
تکاندن برف
از شانھ های ادم برفے؟