_گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن
گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم «آری میتوانم» بشنو و باور مکن
دوست داشتن یه نفر اینجوریه که اگه ناراحت باشه و کیلومترها ازت دور باشن
با تمام وجودت حسش میکنی :)
آدمها همدیگر را پیدا میکنند.
از فاصلههای خیلی دور، از تهِ نسبتهای نداشته، انگار جایی نوشته بود که اینها باید کنار هم باشند!!
گفتم : چَند دقیقه اینجا بنشین و به من تکیه بده .
گفت : کارم از تِکیه گذشته،
دلم میخواهد تویِ بغلت بمیرم!
هدایت شده از - توھمات!
132K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنکھمیگفتمنمبهرتوغمخوارترین ..
چھدلآزارترینشد،چھدلآزارترین!