هدایت شده از Kalbod
دلم میخواست چیزِ محکمی بهش بگویم که بداند چقدر دوستش دارم؛ گفتم: تو مسیحِ منی.
°
قرارمان فصل انگور
شراب که شدم بیا
تو جام بیاور و من جان
هراسی نیست
فقط تو خوش باش !
همین مرا کافیست .
-رحمان عباسی
که عشقِ تو
لاعلاجترین بیماریست،
و من تا استخوان به آن مبتلا.
مرا حتّی لحظهای
آرزوی شفا یافتن از تو نیست.