می خندی و لباس شب از شهر می دری
اینگونه در نظام جهان دست می بری!
دامن خلیج، چهره خزر، مو هزار چم
در یک نگاه پنجره ای رو به کشوری
خواهان "پهلوی" شده این شهر، .بلکه تو
برداری از هراس "رضا شاه " روسری
باور نکردنی است پس از قرنها هنـــوز
چون دلبران دوره ی سعدی ستمگری
مویت سپاه موج و دلم قلعه ای شنی است
جنگی نبوده است به اين نابرابری!
زیباترین لباس جهان است بر تنت
از تن اگر هر آنچه که داری ، درآوری
"از هر چه بگذرم سخن دوست خوش تراست"
از دوست بگذرم ... که تو از دوست بهتری!🌿
هدایت شده از پرازهیچ'؛
آنچنان مست کنم از می چشمت بانو
نه چهل روز، چهل سال نمازم باطل!
_مجتبی کریم پور
هدایت شده از - کتابخانه ارواح🌬
تاریکیِ شب بخاطر فراموشی آرامشبخش بود و نورِ صبح، یادآورِ وحشت.
#جنگجوی_عشق
کاشکی در عهد پیغمبر تو بودی تا فقط
بت پرست از دیدنت فوراً بگوید یا خدا!!!
بی خیال روسری میشد رضا خان هم اگر
با حجاب و خنده می گفتی سلام آقا رضا!
با هرکی حرف میزنم،
حلقه ام را به رخش میکشم
تا از ازدواجم بپرسد
و من حرف تو را پیش بکشم...
-نامه جلال ال احمد به سیمین دانشور-
بگذار بگویند و بگویند و بگویند
بگذار بِبُرند و بدوزند و بپوشند
تو بخند، گوش بده، خیر بمان هیچ مگو
از خون دل نوشتم نزدیکِ دوست نامه
اِنی رَأیتُ دَهراً مِن هِجرِکَ القِیامَه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لَیسَت دُمُوعُ عَینِی هذَا لَنا العَلامَه
مشروب خورده بود و مست بود.
وقتے امام صادق ؏ را در کوچہ دید از شرم و خجالت رو برگرداند.
چند دقیقه بعد دست امام را روی شانهاش حس کرد.
حضرت فرمود:
در هر حالے که هستید از ما رو برنگردانید!
امام صادق علیه السلام