آبی تراز آنم بی رنگ بمیرم
از شیشه نبودم با سنگ بمیرم
من آمده بودم تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
تقصیر کسی نیس اینگونه غریبم
شاید که خدا خواست دلتنگ بمیرم
كيف لايشتاقون الا يوجد
في مدينتهم ليل؟🌚🌿
" چگونه دلتنگ نمیشوند،
مگر شهرشان شب ندارد؟
یسکن الشعر فی حدائق عینیک فلولا عیناک لا شعر یکتب
شعر در باغ های چشمانت ساکن می شود
و اگر چشمانت نبود شعری سروده نمی شد.
من به تمام آدمهایی که به هر بهانه ای در طول
شبانه روز با تو در ارتباطند «حسادت میکنم».
به دوستانت وقتی از ته دل برایشان میخندی
و لحظاتت را با آنها ثبت میکنی.
به همسایه ی کناری خانه ات که هر روز صبح
قبل از هرکسِ دیگر با تو چشم در چشم میشود
و روزش را با جذابیت نگاهت آغاز میکند.
به دختر گل فروش سر چهار راه که با لبخند های
خاص و مهربانت دلش را بدست می آوری و نرگس هایش را یک جا میخری.
من به عابران پیاده ای که شانه به شانه از کنارشان
رد میشوی "حسادت میکنم".
به تمام آنهایی که با تو قدم زدن را تجربه کرده اند..
به تمام آنها و همه ی آن خیابان ها...
من حتی به پیراهنت که هر روز یک دل سیر "تو" را
در آغوش میکشد "حسادت میکنم".
و به دستانت بیشتر، که هر بار دکمه ی پیراهنت را محکم میبندند.
و به پاهایت که هر ثانیه همراهت هستند.
بین خودمان بماند اما....
من...
حتی...
به صفحه ی تلفن همراهت که با دقت به آن
خیره میشوی و برایش وقت میگذاری
"حسادت میکنم"....
و به هر کس و هرچیزی که برای دقیقه ای،
ساعتی و لحظه ای تو را خواهد داشت....
آخر خودت که بهتر میدانی
"تو"
دوستداشتنی ترین بی احساسِ دنیای منی.
+ تا حالا به هشتاد و نه سالگیت فکر کردی؟
- نه...
+ اگه پیر بشی و اونی که میخوای کنارت نباشه، جای هَمه چیز خالیه...
خالیه خالی.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
بهت قول میدم تنها روبه رو نشی باهاشون..