دلم تا برایت تنگ میشود،
مینشینم اسمت را مینویسم
مینویسم؛ مینویسم
بعد میگویم، این همه او...
پس دلتنگی چرا :)))؟!
به رفتن تو سفر نه، فرار میگویند
به این طریقهی بازی قمار میگویند
به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد
هنوز مثل گذشته «نگار» میگویند
اگر چه در پی آهو دویدهام چون شیر
به من اهالی جنگل شکار میگویند
مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند
کنار گل مگر از حٌسن ِخار میگویند؟
تو رفتهای و نشستم کنار این همدم
به این رفیق قدیمی سه تار میگویند
بسیجـی هستم و باید صدایـت میزدم خواهـر ..
تو را دیدن به چشم خواهرے سخـت است .. میفهمی ؟
خندههای تو ...
کودکیام را به من میبخشد .
و آغوش تو ...
آرامشی بهشتی ....
و دستهای تو ...
اعتمادی که به انسان دارم ..
چقدر ...،
از نداشتنت میترسم ..