من به تو میگویم که قوی باشی و میدانم که گاهی کلمات، واقعا معجزه میکنند.
من روزهای سخت زیادی دیدهام، رنجهای زیادی کشیدهام و اندوه زیادی را به جانم، خریدهام. من تا انتهای دردهای زیادی رفتهام، زخمهای زیادی را به جان لمس کرده و پایان اندوههای زیادی را به چشم، دیدهام.
من به تو میگویم که قوی باشی چون دیدهام که تمام مسیرهای درد، به مقصدهای خوبی میرسند و هیچ مسیری خالی از امّید نیست. که هیچ شبی بدون ماه و هیچ ماهی، بدون خورشید نیست.
من به تو میگویم که قوی باش و ایمان دارم که گاهی کلمات، واقعا معجزه میکنند...
ولی گناه تو گندم نبود، سیب نبود
خیانت تو برای کسی عجیب نبود
کسی که خیره به تنهایی تو بود از دور
مسیح بود ولی کاش بر صلیب نبود
حقیقت اینکه مرا طاقت خیانت بود
ولی تحمل دل سوزی رقیب نبود
شبیه سادهدلان باورت نمیکردم
اگر دروغ تواین قدر دل فریب نبود
هزار حیف که عمرم به غم گذشت ولی
هزار شکر که از عشق بی نصیب نبود
هدایت شده از غیرت|Gheirat
یبار یکی بهم گفت:
انتظار داشتن از آدمی که اولویتش تو نیستی
فقط ازت یه احمق میسازه . . .
من اینو با گوشت و خونم حس کردم .
من به خال لبت، ای دوست! گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوسِ اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار، فکنده است به جانم شرری
که به جان آمدم و، شهرهٔ بازار شدم
در میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامهٔ زهد و ریا کندم و، بر تن کردم
خرقهٔ پیر خراباتی و، هشیار شدم
واعظ شهر، که از پند خود آزارم داد
از دم رِند میآلوده، مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم