ولی گناه تو گندم نبود، سیب نبود
خیانت تو برای کسی عجیب نبود
کسی که خیره به تنهایی تو بود از دور
مسیح بود ولی کاش بر صلیب نبود
حقیقت اینکه مرا طاقت خیانت بود
ولی تحمل دل سوزی رقیب نبود
شبیه سادهدلان باورت نمیکردم
اگر دروغ تواین قدر دل فریب نبود
هزار حیف که عمرم به غم گذشت ولی
هزار شکر که از عشق بی نصیب نبود
هدایت شده از غیرت|Gheirat
یبار یکی بهم گفت:
انتظار داشتن از آدمی که اولویتش تو نیستی
فقط ازت یه احمق میسازه . . .
من اینو با گوشت و خونم حس کردم .
من به خال لبت، ای دوست! گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوسِ اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار، فکنده است به جانم شرری
که به جان آمدم و، شهرهٔ بازار شدم
در میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامهٔ زهد و ریا کندم و، بر تن کردم
خرقهٔ پیر خراباتی و، هشیار شدم
واعظ شهر، که از پند خود آزارم داد
از دم رِند میآلوده، مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
سعدی نگاه کردن به عشقشو
اینطوری واسه خودش حلال کرده:
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
گنه است بر گرفتن نظر از چنین جمالی :)🌿