هدایت شده از - هیپافلون -
میخوام با توجه به وایب چنلتون جورابای رنگی رنگی و فانتزی و ساده تقدیمی بدم.🤍'
همسایه و غیر همسایه هم نداره . . .
فقط لطفا وقتی فور کردید جنسیت رو مشخص کنید هه هه،
من چه زیبا سقوط می کنم
در آغوشت
آنجا سرزمینی ست که مرا
هر روز وعده چگونه زیستن را
با تو می دهد .
من قبلیم میگفت:
-چون دوسش دارم کسی حق نداره نزدیکش بشه آخه اون مال منه!
من جدیدم میگه:
+چرا نگران آدمایی که نزدیکش میشن باشم؟اگه قرار باشه اونارو به من ترجیح بده،آیا لازمه که تو زندگیم بمونه؟!
عشوه ات نقش جدیدی است که دیدن دارد
ناز معشوق صواب است ... خریدن دارد
رقص زلفت همه از کار جهانم انداخت
این چه زلفی است چنین شور دویدن دارد
گره از زلف دلم وا کن اگر دل داری
رخ عیان کن ، دل من شور تپیدن دارد
فارغ از هرچه طبیعت و جهانی دیگر
این لبت میوه ی سرخی ست که چیدن دارد
قصه ام گرچه که پایان ندارد اما
آخرش فصل جدیدی ست ، شنیدن دارد
من به دین تو نبودم ولی باور کن
لب من بر لب تو ، عزم رسیدن دارد
گر یار وفادار نداریم عجب نیست
ما یار، بجز حضرت جبار، نداریم
با جامه صد پاره و با خرقه پشمین
بر خاک نشینیم و از آن عار نداریم
قلبم بہ مانند زمینی شوم و بۍآب و علف ميباشد
کہ آنچہ در او کاشتہ شود
برداشت نخواهد شد!
نہ نہ . .
برداشت میشود ، سود هم دارد ؛
اما [گونہ این سود از جنس تجربہ است!]
تجربہ ای تلخ و تند
تکرار ميکنم:
تجربہ ای تلخ و تند
آن هم این است کہ ای دل بۍصاحب و اۍ مدام در جھل کامل . .
بفھم کہ این زمین از [ایل نمكزار] است و هیچ رویا و خواستہ اۍ در آن
اجازھ رشد و بال و پر گرفتن ندارد!
تجربہ ای از جنس تندي و تلخي ؛